|
یادداشتهای سفر حج عمره
|
|
|
|
||||
|
تمام اعضاء كاروان مرتبط است بايستي مديريت كاروان همه را در جريان امر قرار مي دادند كه نداده بودند وقتي موضوع دهن به دهن به اطلاع كاروانيان مي رسيد عكس العمل ها و واكنش ها شروع مي شد. چنين به نظر مي رسد كه برنامه ريزي درست و حسابي از طرف مسئولين مربوطه در جهت برگشت حجاج معمول نگرديده است و طبيعتاً در اين قبيل مواقع مثل هر برنامه غير مدون ، مشكلات و تبعات ناشي از آن مستقيماً به مردم منتقل مي شود و تاوان عدم برنامه ريزي هاي دقيق را مردم بايد بپردازند من شخصاً در اين مورد به شدت با مدير كاروان برخورد كردم حاج حسن با حوصله تمام عصبانيت مرا تحمل كرد و لكن توضيح داد كه با مسئولين امر در جر و بحث هستند تا حتي المقدور موضوع را حل و فصل نمايند من در اين مورد با مدير ايراني هتل هم وارد بحث جدي شدم و توضيح دادم كه شما نمي توانيد حجاج را هم بر خلاف ميلشان اينجا معطل كنيد و هم از هتل بيرونشان كنيد كجاي اين عمل شما با شرع و عرف قانون و انسانيت مطابقت دارد و ايشان مي گفتند اين مشكل شماست با مسئولين كاروانتان و مسئولين بالاتر ، مسئوليت من در حدي است كه بتوانم در موعد مقرر اتاقهاي شما را تخليه و به اعضاي كاروان ديگري كه در راه هستند تحويل دهم و لكن نيمچه قولي هم مي داد كه سعي مي كنيم به هر طريقي يك راه حلي پيدا كنيم بحث و گفتگوها بعد از افطار نيزكماكان در جلو رستوران كه ميز مدير ايراني هتل نيز در آنجاست ادامه داشت معاون گروه به طرف من آمد و گفت : اينجا زياد بحث نكنيد صحيح نيست و من بلافاصله جواب دادم اينجا اين بحثهاي منطقي صحيح نيست يا جنگ و جدل در معرض ديد حجاج ساير كشورها در جلو باب السلام ( اشاره به درگيري لفظي روحاني گروه با ايشان در جلو باب السلام در شنبه شب ) به علت تداخل در وظايف همديگر و نتيجتاً علاف شدن حجاج !! به هر حال آنچه كه به نظر مي رسد اينكه موضوع با حساسيت تمام از طرف حجاج و مديريت كاروان پي گيري مي شود و اميد است موضوع به طريقي حل شود. ساعت 10 شب با همسرم جهت طواف به حرم مي رويم تعداد جمعيت هر شب فزوني مي گيرد وارد مطاف مي شويم و به همراه عاشقان الله راه مي افتيم. گـردنم را حلقـه اي افكنـده دوست مي كشد هر جا كه خاطرخواه اوست راز و نيازها و نجواها شروع مي شود به علت شلوغي بيش از حد حركت به كندي پيش مي رود و لكن آنچه كه مطرح نيست كندي و تندي حركت هاست و آنچه كه به چشم مي زند بي تابي ها و بي قراري هاست تا به خود بيائيم هفت دور تمام شده است از مطاف خارج مي شويم دو ركعت نماز در قبله گاه عشق مي خوانيم و تا ساعت 12 در حرم مي مانيم ساعت 12 حرم را به مقصد هتل ترك مي كنيم و لكن در بازار ابوسفيان يك ساعتي گير مي كنيم نه اينكه تصور كنيد راه بندان بوده ، خير بلكه گير كردن ما مربوط مي شود به سركشي ما به مغازه هاي نديده و نرفته ، به هر حال ساعت 1:15 دقيقه بامداد به هتل برمي گرديم زنگ ساعت را در ساعت 3:30 دقيقه بامداد كوك مي كنم و خواب بر ما حاكم مي شود… ادامه دارد
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:46 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||