|
یادداشتهای سفر حج عمره
|
|
|
|
||||
ساعت 3 در جلسه كاروان در محل نمازخانه هتل در طبقه 14 شركت مي كنم مدير كاروان ، روحاني گروه ، معاون گروه و تعدادي از حاجي آقا و حاجيه خانم ها كه شايد حداكثر چهل نفري را شامل شود در جلسه حضور دارند صحبت از دوباره محرم شدن است و طوافي مجدد و در حقيقت حجي دوباره چرا كه طليعه ماه مبارك رمضان يك امكان ديگر را داده است و ما مواجه با دو ماه در اين مسافرت بوده ايم پيشنهاد مي كنند كه فردا شب (شنبه شب) قبل از افطار زوار آماده باشند كه در مسجد تنعيم محرم شوند بلافاصله برگردند و افطار كنند و حوالي ساعت 7 الي 7:30 دقيقه شب اعمال را آغاز نمايند مدير كاروان از اشخاصي كه به هر عنوان نمي خواهند و يا نمي توانند در احرام بستن فردا شب شركت كنند مي خواهد تا اسامي شان را بنويسند كه در هماهنگي تعداد اتوبوسها جهت رفت و برگشت به مسجد تنعيم مشكلي پيش نيايد البته عده اي از مراجع تقليد نظرشان اين است كه در هر ماه يك بار مي شود به عنوان حج عمره محرم شد ولو فاصله بين هر ماه دو روز باشد يعني يك بار در بيست و نهم يك ماه محرم شد و دو روز بعد در اول ماه بعد و لكن عده اي را نيز عقيده بر اينست كه بين محرم شدن اوليه و ثانويه در (حج عمره) حتماً بايد يك ماه (سي روز) تمام فاصله باشد و اگر اين فاصله كمتر از سي روز شد نمي شود محرم شد. بعد از اتمام جلسه جهت نماز به حرم مي روم براي افطار در حرم سفره هاي نايلوني يك بار مصرف در فاصله بين صفوف نمازگزاران پهن كرده اند كه رديفهاي جلو برمي گردند و رو در رو با صف عقبي كنار سفره مي نشينند و با چاي و خرما افطار مي كنند به ما گفته بودند چون موقع اذان ما و اذان عربستان چند دقيقه تأخير دارد فلذا ما نمي توانيم هم زمان با آنها افطار كنيم و اين واقعاً براي ماها مسئله اي شده بود چرا كه ما بايد سر سفره مي نشستيم و لكن افطار نمي كرديم كه سوال برانگيز بود و يا حين اينكه آنها افطار مي كردند ما نماز مي خوانديم آن هم كه عملي نبود چرا كه همه مي نشينند و جايي براي سرپا ايستادن و نماز خواندن باقي نمي ماند به هر صورت اين مسئله بايد به هر طريق ممكن توسط مراجع و بزرگان ديني ما حل شود تا ما بتوانيم بدون به هم زدن وحدت رويه در مواقع افطار در مكه در كنار سفره افطار حضور عملي داشته باشيم و بتوانيم افطار كنيم تا نقطه ضعف دست وهابيون ندهيم كه هميشه دنبال بهانه و ايرادگيري از ماها هستند به هر حال بعد از نماز براي افطار كامل راهي هتل مي شويم و در رستوران هتل افطار مي كنيم و شام مي خوريم براي افطار به طور كامل ميزها چيده شده و آماده اند از پنير و كره و مربا گرفته تا خرما و سوپ و آش و انواع غذاهاي معمولي و رژيمي . ساعت 7 از رستوران خارج مي شوم و يك راست به اتاق مي روم اولين روز ماه مبارك رمضان است بعد از افطار احساس ناميزاني مي كنم روي تخت يك ساعتي دراز مي كشم خوشبختانه بعد از يك ساعت همه چيز ميزان مي شود شروع به ثبت يادداشتهاي معوقه مي كنم دلم مي خواهد تا پاسي از شب در نوبت هاي مختلف هم به حرم سري بزنم و هم به بازار و كوي و برزن ، دلم مي خواهد حال و هواي شبهاي رمضان مكه و حرم ، هر دو را به چشم ببينم.
ادامه دارد
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 9:37 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
جمعه 24/7/1383
ساعت 3 بامداد زنگ ساعت بيدارم مي كند اولين روز ماه مبارك رمضان است براي صرف سحري به رستوران مي روم قبل از من خيلي ها جنبيده اند و در رستوران هستند نيم ساعت طول مي كشد تا سحري را بخورم و برگردم اتاق ، به نوشتن يادداشتها ادامه مي دهم ساعت 5 بامداد جهت اداي نماز صبح به حرم مي روم ساعت 6:30 دقيقه صبح مجدداً به هتل بر مي گردم و مي خوابم تا ساعت 11 صبح، ساعت 11 وضو مي گيرم لباسهايم را مي پوشم و عازم حرم براي اداي نماز جماعت جمعه آن هم در اولين جمعه و اولين روز ماه مبارك رمضان هستم ، قبل از عزيمت به حرم دلم مي خواهد حال و هواي حرم را از طبقه چهاردهم هتل ( نمازخانه ) نگاهي كنم به نمازخانه مي روم تمام محوطه حرم حتي پشت بام را مفروش كرده اند عده اي نشسته اند و صف بسته ، و عده اي در جنب و جوشند سريعاً با آسانسور به طبقه هم كف مي رسم و از هتل خارج مي شوم پنج دقيقه بعد در حياط حرم هستم از باب السلام وارد مي شوم به شبستان طبقه دوم مي روم هنوز يك ساعت به شروع نماز وقت باقيست و لكن همه جا پر شده است در قسمتي يك جاي خالي براي پنج شش نفر نظرم را جلب مي كند قاليچه اي برمي دارم به كمك چند نفر از حجاج كه معلوم است غير ايراني هستند چون زبان عربي صحبت مي كنند و يكيشان سياه پوست است قاليچه را در جاي خالي در روي مرمرها پهن مي كنيم و خيالمان از بابت جا تخت مي شود و راحت مي شويم و با خيال آسوده منتظر شروع نماز مي مانيم و با گفتن ، شكراً از همديگر تشكر مي كنيم. هنوز نماز شروع نشده من به فكر خطبه هاي نماز هستم كه امام جماعت ايراد خواهد كرد و من طبق معمول به علت ندانستن زبان عربي چيزي نخواهم فهميد اي كاش از طرف روحانيون گروه يا افراد مطلع سازمان حج و زيارت و يا ستاد بعثه متن ترجمه شده خطبه ها و يا چكيده آن در جلسه بعدازظهر روزهاي جمعه در كاروان در اختيار حجاج قرار گيرد تا بفهميم امام جماعت مكه روي چه مسائلي از بُعدهاي سياسي ، اجتماعي و مذهبي سخنراني مي كند و تأكيدها روي چه موارديست!! به هر حال نماز با عظمت بي پايان برگزار مي شود در حالي كه تمام محوطه داخل و خارج حرم حتي پشت بامها از انسانهاي طالب يار موج مي زد و لكن آنچنانكه گفتم چيزي از خطبه ها عايد من نمي شود بقيه را نمي دانم به علت كثرت بيش از حد جمعيت راه را گم مي كنم از يك در ديگر خارج مي شوم كه كاملاً برايم ناآشناست از پله هاي حياط بالا مي روم تا به خارج از حرم مي رسم در چند نوبت از مغازه داران آدرس هتل را مي پرسم و با انبوه جمعيت خروجي از حرم تقريباً يك ساعت طول مي كشد تا به هتل برسم ساعت 2:20 دقيقه در اتاق هستم بر خلاف آنچه كه مدير ايراني هتل ديروز سر ناهار گفته بود كه تمام مغازه ها بسته خواهند بود تعداد محدودي از مغازه هاي بازار ابوسفيان بسته بودند و بقيه باز بود منتها بازار خلوت بود احتمالاً حاجي ها و حاجيه خانم ها ترجيح داده بودند كه روزها را يا بخوابند و يا در حرم باشند و شب به سير و سياحت و خريد بپردازند به هر حال امشب كه شب اول ماه مبارك رمضان است موضوع روشن خواهد شد. ادامه دارد
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 9:20 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساعت 5 بعدازظهر جهت اقامه نماز در حرم هستم و جوار كعبه و همچنان مبهوت و غرق در فضاي ملكوتي حاكم بر حرم ، چنين تصور نشود كه مي گويم فقط من غرق در درياي عظمت الهي هستم هر كسي آستان اين حريم بوسد لاجرم جان در آستين دارد حريم ، حريم عشق است و دلدادگي و دلباختگي ، شما اگر قبلاً مشرف شده ايد و يا توفيق ديدار خانه دوست را در آينده پيدا خواهيد كرد مطمئن هستم چون بدين مرحله رسيديد به ياد من خواهيد افتاد و بهره مند دعاي خير شما خواهم شد. لحظاتي ديگر نماز مغرب شروع مي شود به نماز مي ايستم در صف عشق و جماعت عاشق ، بعد از نماز مغرب لحظاتي مي نشينم و فقط نگاه مي كنم نگاه به كعبه ، نگاه به طواف گران دور كعبه ، نگاهي به آنهائي كه صورتشان چسبيده بر پرده روي كعبه است و بر آن بوسه مي زنند چه رازهاي به لب نيامده كه با يار زمزمه مي شود و چه بغض هاي در گلو مانده كه مي شكند و چه دعاهائي كه اجابت آنها از درگاه حضرت دوست مسئلت مي شود و مجموعه همه اينهاست كه عشق را ، شيفتگي را و دلدادگي را در اين همايش بزرگ به نمايش مي گذارد و معنا مي بخشد و اين چنين مي شود كه به سادگي در محفل بي رياي عشق و خلوت عشاق عقل قافيه را مي بازد و به حاشيه مي رود. خلوت عشاق جاي چند و چون عقل نيست اي بسا فرزانه كاينجا آمد و ديوانه رفت نكته اي كه اين روزها بيش از همه در جوار كعبه ، دور حرم و حتي در كوچه و بازار مكه به چشم مي زند حجاج كاروان هاي تركيه است كه با لباسهاي يكسان با علامت پرچم تركيه ، دوخته شده روي پيراهن و كارتهاي بسيار شيك پرس شده نايلوني نصب شده روي سينه ها و حركت اكثراً جمعي در حرم و در جوار كعبه و خواندن يك صداي دعاها و هم آهنگي كامل ، حركت يك گروهان يا گردان رزمي را به نمايش مي گذارند گويا همه ساله يكي دو روز قبل از آغاز ماه مبارك رمضان كاروانيان تركيه يكي بعد از ديگري به مكه مي رسند و حتماً ماه مبارك رمضان را از آغاز به مدت سي روز تمام در مكه مي مانند و از فيوضات ماه مبارك مستفيض مي شوند ساعت 7:20 دقيقه شب حرم را ترك مي كنم در بازار ابوسفيان جاي سوزن انداختن نيست انبوه جمعيتي كه مخصوصاً طي دو روز گذشته وارد مكه شده اند حتي نفس كشيدن و حركت در بازار ابوسفيان را دچار مشكل كرده است شدت گرما از يك طرف و فرا رسيدن ماه مبارك رمضان از طرف ديگر مركز عمده خريد بودن بازار ابوسفيان از يك سو و مسير رفت و برگشت قسمت اعظم حجاج به حرم از اين سوق از سوي ديگر به راستي كه توان حركتي را در اين بازار به حداقل رسانيده است و لكن هر كس به كار خود مشغول است فروشنده مي فروشد، خريدار مي خرد، و رهرو ولو به كندي و لكن هميشه در راه خويش است و به راه خود ادامه مي دهد حوالي 8 شب به رستوران مي روم شام مي خورم و ساعت 9 شب در اتاق هستم در حاليكه از خستگي و بي خوابي مفرط كاملاً بي تاب شده ام دوشي مي گيرم زنگ ساعت را روي 3 بامداد ميزان مي كنم و به خواب مي روم. ادامه دارد
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 10:33 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
پنجشنبه 23/7/1383
فردا آغاز ماه مبارك رمضان است سالها بود كه مي شنيدم ايام ماه مبارك رمضان در سرزمين وحي حال و هواي ديگري دارد آن موقع ها كه اين مطالب را مي شنيدم در ته قلبم مي گفتم ما به فكر توفيق حضور در خانه دوست هستيم و طالب ديدار و اينها به فكر خانه دوست و خواهان افطار ! و لكن اينك كه در سرزمين وحي هستم دلم براي آغاز ماه مبارك رمضان پر مي زند و بي تابي مي كند. امروز هنگام صرف ناهار مدير ايراني هتل اعلام كرد : فردا جمعه بيست و چهارم مهر ماه سال 1383 برابر با اول ماه مبارك رمضان سال 1425 هجري قمري است از ساعت 3 الي 4:30 دقيقه بامداد رستوران آماده براي صرف سحري خواهد بود به هيچ كس اجازه داده نمي شود كه غذا به اتاقهايشان ببرند آنهائي كه عذر شرعي دارند بالاجبار بايد با نان و پنيري بسازند مدير هتل اضافه مي كند اكثريت مغازه ها و بازار و اماكن عمومي در ايام ماه مبارك رمضان روزها تعطيل هستند و لكن بعد از افطار تا صبح باز خواهند بود هيچ كس حق ندارد روزه اش را در انظار عمومي بخورد چه با عذر شرعي و چه بدون عذر ، متوجه باشيد كه خوردن روزه حد شرعي دارد و لازم الاجراست و در اينجا با كسي هم در اينگونه موارد تعارف ندارند . بعد از ناهار سري به يكي از سوپرماركتهاي بزرگ شهر مي زنم جمعيت انبوهي در حال خريد هستند چرخهاي حمل يكي بعد از ديگري پر مي شود صف پرداخت وجوه به صندوق ها نشانگر خريد بالاي مردم است از يكي دو نفر مي پرسم كه آيا اين فروشگاه هميشه به اين صورت شلوغ است پاسخ مي شنوم خير و اين شلوغي صرفاً به خاطر آغاز ماه مبارك رمضان است و اين همه هجوم به خريد مربوط به حال و هواي يك روز قبل از ماه مبارك رمضان است. آن طور كه سوابق در گذشته نشان داده معمولاً آغاز ماه مبارك رمضان در عربستان يك روز قبل از ايران است فلذا چنين به نظر مي رسد كه روز اول ماه مبارك در كشور ما شنبه بيست و پنجم مهر ماه سال 1383 باشد به هر حال جنب و جوش مربوط به ماه مبارك رمضان حاكي از آن است كه حجاج حال و هواي ديگري خواهند داشت و طبيعتاً فردا در حرم نيز شاهد فضائي با حال و هواي ديگر خواهيم بود در ورود به مكه با توصيه قبلي مدير كاروان و روحاني گروه قصد اقامت كرده ايم تا بتوانيم روزه بگيريم و با خط و نشان هاي مكرر در مكرر مواجه شده ايم كه مبادا پا از حومه مكه بيرون بگذاريم و هوس ديدار جده را داشته باشيم كه در جده خبري نيست جز اينكه رفت و برگشت امكان روزه گرفتن را هم از ما خواهد گرفت. ادامه دارد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:28 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساعت 11 شب راهي حرم هستم بلافاصله بعد از ورود در جوار كعبه نماز عشا را مي خوانم و بعد راهي شبستان حرم مي شوم ناخودآگاه به ياد حج سال 1381 و اولين سفرم به خانه دوست مي افتم در آن كاروان با فرهنگي هاي ارزنده اي همراه با خانواده هايشان هم گروه بوديم و چه شبهاي عارفانه و عاشقانه اي كه در حريم حرم حضرت محمد (ص) و در محوطه مسجدالنبي داشتيم و چه راز و نيازهاي شبانه در جوار قبرستان بقيع و چه حال و هواي فراموش نشدني در سعي صفا و مروه و در جوار كعبه ، يادشان بخير اين رهروان عاشق كوي دوست ، نصرتي و خانواده اش با تمام صفايشان ، سهند و همسرش با همه وقارشان ، خانواده قلي زاده با افتادگي شان و جهان اين بازاري آزاده با يك جهان عشق و اما من و همسرم در غم هجران ابدي پسرمان « هومن عزيز » سپاسگزار و شاد خاطر از محبت هاي بي دريغ اين عزيزان و شاكر خداي منـان به خاطـر فراهـم آوردن امكان همراهي با اين عزيزان ، در كوي بي رياي عشق . اشك مجالم نمي دهد لرزش ناشي از هق هق گريه ها ولوله بر جانم افكنده است در و ديوار بوي خدا مي دهد از خود بي خود مي شوم مي خواهم فرياد بكشم قلبم تاب و تحمل ناله هاي انباشته در خويشتن را ندارد. ناله را هر چند مي خواهم كه پنهانش كنم سينه مي گويد كه من تنگ آمدم فرياد كن از طبقه دوم شبستان حرم به كعبه چشم دوخته ام و به طواف كنندگان عاشق ، يادم مي آيد در سال 1381 در شوط چهارم يا پنجم چنان فرياد “يا الله” “يا الله” سر دادم كه كعبه به لرزه درآمد و در ميان بهت و حيرت آن همه طواف گران عاشق يك سجده شكر بجا آوردم و همه چيز دوباره و از اول و اينك حال مشابهي دارم و لكن اين بار ، فرياد طور ديگري رقم مي خورد : گهي واله گهي شيدا ، گهي مجنون گهي ليلا گهي گمگشته گه پيدا ، گهي وامق گهي عذرا گهي گل در گلستانم ، گهي بلبل به بستانم گهي قطره ز دريايم ، گهي دريايم از قطره گهي دردم گهي درمان ، گهي ابرم گهي باران گهي نالان گهي خندان ، گهي حيران گهي ماتم گهي بي تاب گه تابم ، گهي بيدار گه خوابم گهي اشكم گهي آهم ، گهي يوسف زليخايم گهي هجرم گهي وصلم ، گهي شيرين و فرهادم گهي در حسرت يارم ، گهي يارم به بر دارم گهي سرّم گهي رازم ، ولي خود را نمي بازم اگر گويم شبي رازم ، به محفل ها چه محشرها دراندازم من از شهر و ديار عاشقانم ، من ز تبريزم من از دلدادگان شمس تبريزم اگر رخصت دهد يارم به پا خيزم كه تا بلبل شوم از فيض گل ، صدها غزل سازم ساعت 1:30 دقيقه بامداد روز پنجشنبه 23/7/1383 است زمزمه كنان و پروازكنان و همچنان در هواي دوست حرم را ترك مي كنم. كسي كه هست درين راه در حسابي نيست كسي كه نيست شد اندر هواي او «هست» است ادامه دارد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 10:27 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساعت 5 بعدازظهـر وضو مي گيرم و مثل هزاران عاشـق ديگر راهي كوي دوست مي شوم در اين شتابان رفتن ها چه لذت هاست بار الها، اگر توأم با گسستن از غير و پيوستن به تو باشد ، الهي منيّت ها را از ما بگير و ما را توان آن عنايت فرما كه در هميشه زمان بر مشيّت هاي تو راضي باشيم مي دانيم كه تو نزديكتر از ما به مائي و لكن اين مائيم كه از تو دوريم ما را عنايت فرما و هدايت فرما كه در هميشه زمان از صفاكنندگان كوي تو باشيم. يار نزديكتـر از مـن به مـن اسـت وين عجب بين كه من از وي دورم صداي ملكـوتي مـؤذن در حرم مي پيچـد به ياد بلال اولين مؤذن تاريخ اسـلام مي افتم كه چه عاشقانه مردم را به نماز فرا مي خواند لحظاتي بعد همراه عاشقان به صف پيوسته دل با خدا دارم نماز مغرب تمام مي شود مي خواهم نماز عشا را هم بخوانم و لكن نمي خوانم تا بار ديگر حتماً شب به حرم بيايم احساس مي كنم اگر نماز عشا را هم الان بخوانم احتمالاً در آمدن مجدد به حرم كاهلي خواهم كرد به خيال خودم با اين كار جلو كاهلي را سد كرده ام و خوشحال از اين امر . حرم را در ساعت 6:30 دقيقه ترك مي كنم در كوچه پس كوچه هاي مكه پرسه مي زنم دنبال مردمان هزار و چهارصد سال پيش هستم كه ببينم چه مي كردند ، كجا مي رفتند ، چه امكاناتي داشتند ، چه فكر مي كردند ، مي خواهم از در و ديوار مكه سخن ها بشنوم مي خواهم از كوههاي مكه ، از بيابان مكه ، صدا بشنوم و ندا بشنوم ، گو اينكه مدرنيزم بر شهر سايه افكنده و آسمان خراشهاي نتراشيده و نخراشيده حتي بر حرم نيز سايه افكنده اند و لكن در دل تاريخ و در شهر مكه مي شود جاي پاي محمد (ص) و يارانش را به سادگي ديد و صدايش را شنيد . خدا رحمت كند «مهدي سهيلي» اين عاشق پاك باخته به يار پيوسته را كه چه نيكو يافته بود در ديار وحي و سرزمين هميشه جاويد حق ، عطر خدا را و نفس هاي گرم محمد (ص) را : نگه كردم به چشم دل « حرا » را در آنجا يافتم عطر خدا را بود در اين « جَبَل » جاي محمد به گوش آيد نفس هاي محمد ---------- دوباره مرغ روحم كرد پرواز ز پايان سفر رفتم به آغاز سفر كردم به دوران پيمبر عجب هنگامه اي ، الله اكبر مرا در گوش ، آواز «بلال» است از اين آوا اگر مستم ، حلال است بيا بشنو عجب حالي در آنست صداي خاتم پيغمبرانست «بلال» نغمه گستر در «اذان» بود «محمد» از نوايش شادمان بود صـداي سـلام بلند بالاي « سيد رعنا » اين شايستـه جوان همسفرمان مرا به خودم مي آورد در چند قدمي هتل هستم و ساعت 8:30 دقيقه شب است مستقيم به رستوران مي روم. ادامه دارد
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 10:43 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساعت 1:30 دقيقه ظهر در رستوران هتل پشت ميز به انتظار غذا هستم ساعت 2 بعد از صرف غذا به اتاق مي روم تا ساعت 5 بعدازظهر استراحت مي كنم و مروري بر آنچه كه امروز صبح در زيارت دوره گذشت و احتمالاً از قلم افتاده است. فراموش كرده بودم بنويسم كه معاون كاروان خطاب به حاجي آقاها و حاجيه خانم هائي كه سرگرم خريد حتي در عرفات ، مشعر و منا هم بودند و توجه كاملي به مكان هاي مقدس مورد بازديد نداشتند گفت : لااقل اين مكانها را خوب ببينيد و به خاطر داشته باشيد كه اگر بعد از برگشت از سفر حج كسي در مورد آنها سوالاتي كرد بتوانيد جواب دهيد و ثابت كنيد كه در مكه بوده ايد و آنها را از نزديك ديده ايد مصطفائي در ادامه خطاب توأم با عتابش ادامه داد : مي گويند يك نفر به بهانه عزيمت به مكه به دبي رفته بود بعد از مراجعت يكي از آشنايان در ميان جمع از او مي پرسد حاجي آقا، حجرالاسود را هم كه حتماً ديديد و حاجي تقلبي ! بلافاصله جواب مي دهد لابد منظورتان همان صاحب فروشگاه بزرگ سه طبقه است مگر نه !؟ و سؤال كننده مي گويد حاجي كجاي كاري حجرالاسود سنگي است مقدس در كعبه ، حاجي تقلبي از رو نمي رود و مي گويد : ما كه مكه بوديم آنچه كه مي فرمائيد صاحب يك فروشگاه بزرگ سه طبقه بود اگر بعد از ما گرانفروشي كرده و به سنگ تبديل شده باشد مسئله ديگري است !! و من به عنوان راقم اين سطور ته قلبم مي گويم : يك نفر غلط كرده به بهانه زيارت مكه به دبي رفته كه اگر چنين اتفاقي بيفتد لابد دنباله اش آبروي نداشته اش هم در ميان جمع بريزد چه باك ، و لكن من شخصاً دلم مي خواهد تمهيداتي فراهم شود كه اين قبيل بازديدها از اماكن مقدسه چه در مكه و چه در مدينه پربارتر از اين باشد حتي با توجه به گسترش وسايل ارتباط جمعي سمعي و بصري ، سي دي هاي تصويري با توضيحات كامل از اين اماكن تهيه و به فرد فرد حجاج از طرف سازمان حج و زيارت هديه شود چه هديه اي ماندگارتر و ماندني تر از اين ، بالاخره اين تاريخ هويتي ماست كه به هر طريق ممكن بايد در توزيع ، نشر و توضيح آن جديت شود. يادداشتهاي اين سفر الهي هم كه به قلم حقير دل شكسته به خلوت نشسته انجام مي شود صرفاً به همين خاطر است كه با عنايت حضرت دوست به كتابي ولو مختصر و ليكن ماندگار تبديل خواهد شد. مرغي شكسته بال و پرم در هواي دوست هـر چنـد آشيـانه بـه بـالا گرفتــه ام ادامه دارد
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 11:46 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بعد به مشعر مي رويم و مسجد مشعرالحرام را مي بينيم قبل از ما وانت باري با محتويات بُنجلي خود به محل مي رسد و قبل از توضيحات مسئولين امر صداي هزار هزار هزار در فضا مي پيچد معلوم مي شود فروشنده سيار نظرش اينست كه هر چه انتخاب كنيد هزار تومان است زبان ما را هم كه به مباركي ياد گرفته اند فلذا هزار هزار و بفرما بفرما و تخفيف تخفيف ورد زبانشان است. چادرهاي منا فضاي عرفات را عوض كرده اند و آن طور كه توضيح مي دادند يكي دو بار آتش سوزيهاي سالهاي قبلي باعث شده چادرهاي فعلي را نسوز كرده اند و تمام چادرها مجهز به كولر هم هستند در ايام حج تمتع حجاج در «منا» سه شبانه روز از ظهر دهم ذي الحجه تا ظهر دوازدهم ذي الحجه وقوف مي كنند در ابتداي منا مسجد نمره است كه از دور به ما نشان مي دهند مسجد «خِيف» را هم مي بينيم و لكن درهـايش بستـه اسـت در جلو درهـاي بسته مسجد روي سكوهـاي ورودي مي نشينيم و به سخنان روحاني گروه گوش مي دهيـم و لكن سر و صداي به قول خودمان حراجي ها امانمان نمي دهند بلندگوها و ميكروفون نيز كه يك در ميان كار مي كنند مع الوصف سر و صداي بسيار سه چهار نفر از كهنسالان روي پله ها خوابشان برده است. مسجد «خِيف» قدمت و قداست بالائي دارد و حضرت رسول اكرم (ص) در حجه الوداع در اين محل چادر زده و اقامه نماز كرده است . هنگام فتح مكه اردوگاه اسلام همين مسجد «خِيف» بوده است و گويا درهاي مسجد را هم فقط در ايام حج تمتع باز مي كنند . چكيده مطالب مربوط به مسجد «خِيف» همين بود كه نوشتم و بعد دستور حركت سريع صادر مي شود عده اي سوار ماشين شده اند و لكن عده اي ديگر همچنان در اسارت دستفروشان هستند يكي از حجاج سه چهار تا خروس مصنوعي كه به اندازه طبيعي است مي خرد و وقتي دست به پشتش مي زند خروس هاي بي محل باطري دار يك در ميان شروع به «قوقولي قو» مي كنند حاجيه خانم ديگري آنقدر گل مصنوعي بزرگ و كوچك مي خرد كه فروشنـده دستش خالي مي شـود و در حسرت ديدار مي ماند !! و با اين خريدها هم اتوبوس گلستان مي شود و هم فضاي داخل اتوبوس قوقولي باران !! در حالي كه «مصطفائي» معاون گروه تعداد حجاج را مي شمارد تا كسي جا نمانده باشد از حجاج مي پرسد كسي جا نمانده است و من به صداي بلند مي گويم ، نه تنها كسي جا نمانده بلكه «خروس ها» نيز مازاد بر ظرفيت شده اند !! زيارت دوره تمام مي شود به طرف هتل حركت و حوالي ساعت 12 ظهر در جلو هتل از اتوبوسهـا پياده مي شـويم بلافاصله وضو گرفتـه و براي نماز ظهر به حرم مي رويم. ادامه دارد
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 12:35 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قبرستان ابوطالب : كه بنام مقبره بني هاشم شهرت دارد و محل دفن تعداد زيادي از شهدا خانواده بني هاشم و ياران حضرت رسول اكرم (ص) مي باشد. عبدالمطلب جد پيامبر (ص) ، ابوطالب ، عمويش و حضرت خديجه كبري (س) همسر باوفاي پيامبر اكرم (ص) در اين محل مدفون هستند . عرفات : نام منطقه وسيعي به وسعت تقريبي 20 كيلومتر مربع در شرق مكه و مابين راه طائف و مكه است كه در شمال شرقي آن جبل الرحمه واقع شده است و روايتها حكايت از اين دارد كه حضرت رسول (ص) خطبه حجه الوداع را بر بالاي اين كوه ايراد فرموده است در حج واجب نهم ذي الحجه كه روز عرفه است در اين منطقه وقوف مي كنند. شب دهم ، وقوف در مشعر ، از صبح دهم تا دوازدهم وقوف در منا و كلاً در عرفات نيت وقوف است و وقوف براي تأمل است و براي تفكر است و آنگاه از خود گسستن و به يار پيوستن . مي گويند در عرفـات حضرت آدم و حـوا به همديگر رسيده اند و همديگر را شناخته اند و همچنين شنيدم كه مي گفتند سيدالشهدا (ع) در اين محل دعاي «عرفه» را خوانده است. به محض پيـاده شدن از اتوبوس ها ، بازار مكـاره با قدرت تمام همه چيز را تحت الشعـاع قرار مي دهد باضافه شترهاي آذين بندي شده كه صاحبانشان با مهارت خاصي آنها را مجبور مي كنند كه دو پاي جلوشان را خم كرده و با ناز و كرشمه فراوان در برابر شما زانو بزنند و چهار زانو منتظر باشند تا صاحبانشان شال و كلاه اعراب را نيز بر سرتان بگذارند !! و شما با قيافه هاي 4×6 و كارت پستالي عكس يادگاري بگيريد . هنوز همه حجاج از اتوبوس ها پياده نشده اند كه مي بينم «سيدرعنا» سوار يكي از شترها شده است و سرش را هم كلاه گذاشته اند ! و شايد هم به خاطر اصرار دختر كوچكش سواري كرده است حاجيه خانمها بيشتر دور و بر فروشندگان دوره گرد هستند روحاني گروه و معاون گروه مي خواهند تا همه دور هم جمع شوند تا توضيحات لازم داده شود . باطري بلندگوها تمام شده است صدايشان در نمي آيد سيم ميكروفون هم تق و لق است دو سه نفر از حاجي ها مرتباً با بلندگو و ميكروفون ورمي روند نتيجه بي حاصل است روحاني محترم گروه فشارات مضاعف را با تمام خستگي تحمل مي كند و با صداي بلند در ميان آن همه فروشندگان دوره گرد توضيحاتي مي دهد و مي گويد كه حاجيان مي توانند به بالاي كوه جبل الرحمه بروند و بعد از نگاهي به عرفات از آن بالاي كوه و اداي دو ركعت نماز بازگردند رفت و برگشت به بالاي كوه (تپه بلند) حداكثر بيست دقيقه طول خواهد كشيد. خيلي ها خريد را ترجيح مي دهند عجيب است كه اين فروشندگان دوره گرد همه جا را قبضه كرده اند . ادامه دارد
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 9:57 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
چهارشنبه 22/7/1383
زيارت دوره : ساعت 6:30 دقيقه صبح در طبقه پائين در رسپشن هتل هستيم حداكثر بيست درصد حجاج حضور دارند و بقيه طبق معمول ، خواسته يا ناخواسته هنوز نيامده اند و شايد مي خواهند تأخير داشته باشند كه هم قول و قرارهاي قبلي در مورد ساعت حركت بشكند و هم مبادا كه اين عادت ديرينه وقت ناشناسي به فراموشي سپرده شود ! عجيب است كه ما حتي در خانه خدا هم به قول و قرارهائي كه با هم مي گذاريم پاي بند نيستيم چهار اتوبوس در جلو هتل منتظرند و پليس امانشان را بريده است و فرصت نفس كشيدن به آنها نمي دهد فلذا مجبور مي شوند يك دور اجباري بزنند و برگردند تا بقيه حجاج بتوانند از طبقات خود آن هم با آسانسور (كه لابد كار سختي هم هست ) خودشان را به پائين برسانند !! ساعت 6:50 دقيقه صبح است اين بار نزديك به نود درصد از حجاج حاضرند و ليكن اتوبوس ها، غايب و هنوز از دور زدن اجباري نيامده اند و شايد خودشان تأخير مي كنند تا همه حجاج حاضر باشند چرا كه پليس اجازه توقف بيش از چند لحظه ، آن هم براي سوار كردن حجاج را نمي دهد بالاخره صداي مصطفائي معاون گروه بلند مي شود اتوبوس ها رسيدند فوري سوار شويد و اين بار جاي تأخير نيست همه نه يكي يكي بلكه دو به دو و سه به سه سوار مي شوند به اصرار «سيد رعنا» سوار اتوبوس آنها مي شوم ساعت 7 اتوبوس ها حركت مي كنند. چند دقيقه بعد كنار خيابان توقف مي كنيم قبل از ما اتوبوس هاي متعددي در محل هستند كه به كاروانهاي ديگر مربوط مي شوند حاج آقا روحاني گروه از دور « غار ثور » را نشانمان مي دهد كه حضرت رسول (ص) حين عزيمت از مكه به مدينه سه الي چهار روز در آنجا پناه گرفتند و در ورودي غار عنكبوتها تاري تنيدند فلذا حضرت پيامبر (ص) در اين غار از ديدها پنهان ماند. مقصد بعدي جبل النور يا كوه حراست كه « غار حرا » در بالاي آن واقع شده و حضرت رسول (ص) در اين غار خلوت مي كرد و ساعتها با خداي خود به راز و نياز مي پرداخت اين كوه از مكانهاي مقدس است و در شمال شرقي مكه قرار دارد. از دور تعدادي از مردم را مي بينيم كه به طرف « غار حرا » در حركت هستند آن طور كه نقل مي شد حداكثر با دو ساعت طي طريق مي توان به «غار حرا» رسيد و لكن آن بالا بايستي مدتها در صف بود تا به درون غار رفت و دو ركعت نماز خواند مي گويند فقط براي يك نفر در درون غار جا هست كه بايستد و نمازي بخواند و اكثر مشتاقان اول صبح به ديدن غار حركت مي كنند تا گرماي شديد مكه برايشان قابل تحمل باشد. ادامه دارد
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 10:0 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تا ساعت 11 شب مشغول نوشتن يادداشتهاي سفر هستم فردا چهارشنبه 22/7/83 زيارت دوره داريم قرار است اعضاء كاروان صبح بعد از نماز ، صبحانه را بخورند و ساعت 6:30 دقيقه در جلو هتل سوار اتوبوس ها شوند با توضيح اينكه در مواقعي كه زيارت دوره است صبحانه را يك ساعت زودتر از موعد سرو مي كنند تا حجاج در زيارت دوره مواجه با گرماي شديد ظهر نشوند و قبل از ظهر زيارت تمام شود عين آنچه كه در مدينه انجام شد. حوالي ساعت 11:45 دقيقه شب مي خواهم بخوابم و لكن دلم هواي يار كرده است خواب بي خواب ، بلند مي شوم و به فاصله ده دقيقه از باب السلام وارد حرم مي شوم بالاجبار بايد از صفا و مروه رد شوم دلم نمي آيد از ميان مردمي كه در حال سعي بين صفا و مروه هستند رد شوم و حال و هواي آنها را با گرفتن شتاب سرعتشان و حال و هواي صفايشان بگيرم به روي پلي كه در وسط سالن صفا و مروه براي تردد حجاج است مي روم و لكن روي پل ميخكوب مي شوم از ديدن سير و صفاي عاشقانه انبوه جمعيتي كه با مليت هاي مختلف ، با زبانهاي متفاوت ، هروله كنان ، ذكر گويان ، نالان و گريان ، در حال پروازند اشك از چشمانم جاري مي شود خوشحال از اينكه به خواب نرفته ام و لذت بيداري را از دست نداده ام . بگو بخواب كه امشب ميا به ديده من جزيره اي كه مكان تو بود آب گرفت خدايا تو خود شاهدي كه با اين اشكهاي نيمه شب مي خواهم گناهان خود را بشويم مي خواهم تطهير شوم آنچنانكه تو مي خواهي ، كمكم كن تا بندگي را با تمام شرمندگي به انجام برسانم ، خدايا به حق تمام دلهاي شكسته ، به حرمت پاكان در حريمت نشسته ، به صفاي سالكان از جان گذشته ، به پاكي اشكهاي نيمه شب عاشقانه ، به صفاي دل حلقه زنان دور كعبه ، ما را ببخشاي. خدايا به حرمت اشك يتيمان ، به خاطر آه غريبان ، به خاطر گلبانگ هاي عاشقانه هروله كنندگان در صفا و مروه ، قلب هاي ما را به عشق خود مصفا كن. در حالي كه كماكان نظاره گر صفا و مروه هستم به ياد مي آورم كه اين نه من هستم از من ها و منيت ها در اينجا خبري نيست چرا كه هر چه هست فقط اوست : كه يكي هست و نيست جز او ، وحده لا اله الا هو به طرف حريم كعبه حركت مي كنم لحظاتي بعد در كنار كعبه هستم عاشقان، همچنان گرد شمع وجود يار، پروانه سان مي چرخند. اينجا شب و روز ندارد اينجا حاجب و پرده دار ندارد اينجا ديار آزادي ها و آزادگي هاست و اين خانه ، خانه دوست است به نماز مي ايستم و بعد نماز، نيازها آغاز مي شود نيازي دوباره به آمرزش و بخشايش ، نيازي مجدد به آرامش و نيازي به بريدن از اين همه قال و مقال دنيوي و در نهايت احساس آرامش مطلق ، بيقراري هاي ما پايان گرفت كودك دل را قراري مي رسد گرد اندوه از رخ خود پاك كن از دل گردي ، سواري مي رسد صبر كن در انتظار يار باش يار ، بعد از انتظاري مي رسد و ساعت 1:30 دقيقه بامداد روز چهارشنبه 22/7/83 حرم را ترك مي كنم و لحظاتي بعد در آرامش كامل به خواب رفته ام. ادامه دارد
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 10:15 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صداي اذان اول مغرب به گوش مي رسد سريعاً وضوئي گرفته و عازم حرم هستم كماكان سيل هميشه خروشان جمعيت به سوي حرم جاريست اين عاشقان دل از دست داده از اقصي نقاط جهان به سرزمين وحي روي آورده اند تا ضمن بيعت مجدد با حضرت دوست ماندگاري اسلام را تداوم و عينيت بخشند و چه زيباست عاشقانه به سوي يار رفتن و در كنج خانه دوست دست به دعا بردن و طلب آمرزش كردن ، لحظاتي بعد در لابلاي جمعيت در درون حرم گم مي شوم و سپس خود را در صف ديدار يار مي يابم نماز شروع مي شود فضا ، فضايي ملكوتي است ، صداي ملكوتي امام جماعت هم در صحن حرم طنين انداز مي شود طپش قلب ها يك صدا خدا خدا مي گويند . نماز تمام مي شود و لكن نيازها همچنان باقي است نياز به بندگي ، نياز به دعا براي طلب بخشايش ، نياز به درد دل با يار و بازگوئي اسرار اين دل بيمار ، مي نشينم و لكن دلم بي تابي مي كند كودك دلم بهانه گير شده است بلند مي شوم از شبستان حرم به طرف جوار كعبه پيش مي روم خيل عاشقان در طوافند به فاصله اندكي از طواف كنندگان مي نشينم و ديده در كعبه ، اين مقصد نهائي براي رسيدن به مقصـود را دارم ، باز هواي پرواز بر سرم زده است چشمانم از اشك پر مي شود و لكن اين بار اشك ، اشك شادي است اشك ديدار است اشك پرواز است اشك آزادي است اشك ديدن عالم باقي است. دهم سر قصه شادي ، برآرم بال آزادي روم بر عالم باقي ، دلم خواهد تو اي ساقي بريزي باده نابي ، كه شـوري بر سر اندازم ------------------ منم مجنون و ديوانه ، روم از خانه تا خانه رسم بر حول ميخانه ، حوالت ده به ميخانه كه مي در سـاغر انـدازم ---------------- بده سـاقي از آن بـاده ، بريزم من به پيمـانه برآرم نعـره مستـانه ، كه اي يـزدان فـرزانه مرا رخصت كه در خانه ، طواف عشق پردازم صداي اذان نماز عشا مرا به خود مي آورد لحظاتي بعد ، نماز عشا را نيز در كنار كعبه عشق به جماعت مي خوانم و ساعت 8:30 دقيقه شب حرم را ترك مي كنم در حالي كه با خود زمزمه مي كنم. خلوت عشاق جاي چند و چون عقل نيست اي بسـا فرزانه كاينجـا آمد و ديوانـه رفت ادامه دارد
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:8 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساعت 4:30 دقيقه بعدازظهر جلسه اي از طرف ستاد بعثه در محل نمازخانه هتل شرايتون برگزار خواهد شد. يك ربع قبل از وقت در جلسه حضور پيدا مي كنم جلسه با تلاوت آياتي از كلام ا… مجيد شروع مي شود سپس مداح اهل بيت عصمت و طهارت از علي مي گويد و از تنهائيش ، از غربتش و از صبر و بردباريش ، از سر در چاه كردنش و درد دلش با چاه و نهايتاً اشكي و صفائي . ساعت 4:30 دقيقه حجت الاسلام احساني رشته سخن را به دست مي گيرد آغاز كلام دعائي براي تعجيل ظهور امام زمان و درخواست فرستادن صلواتي براي درگذشتگان كه ره آوردي از سرزمين وحي را چشم براهند. حجت الاسلام احساني در ادامه سخن ، حجاج را با توجه به نزديكي پايان سفر به تفكر فرا مي خواند و نتيجه گيري از اين سفر الهي به سرزمين وحي، به ميعادگاه عشق و صفا ، حقيقت و وفا و شهامت و شجاعت را ضروري مي داند او اين سفر را يك سفر استثنائي توصيف مي كند چرا كه مكه و مدينه سرزمين وحي است سرزمين نزول قرآن است قرآني كه بشريت را از اسارت آزاد كرد اينجا سرزمين وحي است در اين ديار قرآن از طرف حضرت حق به وسيله جبرئيل به والاترين و برترين انسان يعني محمد (ص) نازل شده است و بعد كسي كه در مدينه از اسلام و قرآن و كلمه لا اله الا الله حراست كرد علي بود او به خاطر مصالح واقعي اسلام تمام ظلم ها را كه به خود و همسرش فاطمه رسيد تحمل كرد شهامت ، گذشت ، مردانگي و فتوت او فراموش نشدني است. «احساني» اين مرد نيك انديش ، نيك سخن در ادامه افزود : برويد يكي دو ساعت كنار كعبه بنشينيد كاري كنيد كه بتوانيد صاحب خانه را پيدا كنيد با او دست بدهيد پيمان ببنديد و استغفار كنيد چرا كه او دوست مي دارد توابين را ، برويد و بچسبيد به ديوار كعبه و بگوئيد، خدايا ، خانه ، خانه توست، حرم، حرم توست و من ناچيز بنده شرمنده تو ، آمده ام ره توشه روز قيامت را از تو بگيرم ، خدايا خودت فرموده اي : هر آنچه هستي بيا ، توبه شكستي باز هم بيا ، خدايا خودت فرموده اي : دوست دارم كسي را كه توبه كند و برگردد. حجت الاسلام احساني توصيه مي كند كنار كعبه نشستن را ، توبه كردن را ، تقاضاي عفو كردن را و پيمان راستين با خدا بستن را و مي گويد به خودش قسم كه توبه تو را مي پذيرد و گناهان تو را مي بخشد. نزديك اذان مغرب است حاج آقا احساني با يادي از علي و فاطمه و فرزندان آنها و تأكيد بر اين نكته كه هر چه داريم از آنها داريم سخن را به پايان مي برد سخنان از دل برآمده «احساني» بر قلبم مي نشيند او را در جوار كعبه دعا خواهم كرد. اي انسانهاي هميشه زنده تاريخ ، هر سطري و كلمه اي از اين نوشته هاي من چه در حال و چه در آينده بر قلبتان نشست و حالتان را دگرگون كرد مرا نيز دعا كنيد كه در هميشه زمان مستحق دعاهاي خالصانه هستم اي كساني كه عاشق ديدار خانه دوست هستيد من امشب همه شما را ناديده و ناشناخته دعا خواهم كرد چرا كه قلبهاي همه ما با همديگر آشناست و دستهاي دعا و استغفار به سوي خداست. ادامه دارد
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:13 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سـاعت 8:20 دقيقه سـلام بلند بالاي حـاج آقا روحاني كاروان مرا به خود مي آورد بپا مي خيزم و التماس دعائي از اين سالك راه عشق مي كنم به فاصله ده دقيقه نزديك به پنجاه نفر در جلسه حضور مي يابند (معمولاً تعداد شركت كنندگان زن در جلسات بيشتر از مردان است) و شايد اين به خاطر كثرت حضور زنها در كاروان ماست به نسبت تقريبي 90 نفر زن به 50 نفر مرد ، به هر حال جلسه با سخنان مدير كاروان شروع مي شود طبق معمول يا ميكروفون اشكال دارد يا سيم بلندگو اتصال مي كند و در نهايت اين سهل انگاري ماست در رسيدگي به اين قبيل امور پيش پا افتاده كه به اين صورت بروز مـي كنـد به هر حـال از خير ميكـروفون و بلندگـو مي گذرند و مي گذريم و رو در رو و بدون كمك گرفتن از تكنولوژي روز حرفها مطرح مي شود حاج حسن التماس دعائي از كليه حجاج مي كند و آرزوي قبولي طاعات و عبادات و حج همه را در درگاه الهي دارد به هر صورت امروز همه «حاجي در آتيه ها» و «حاجيه خانم هاي آتي» كه ورد زبان ما بود حاجي و حاجيه خانم شده اند حتي عزيزان كهنسال استفاده كننده از ويلچر و لكن قضيه گله و گله مندي استفاده كنندگان از ويلچرها و اي بسا همراهان آنان از مدير كاروان و روحاني گروه همچنان باقي است «سيد رعنا» و قيرميزي كوينك (پيرهن قرمزي) اين جوانان برومند بي توقع كه كلي در اين راه زحمت كشيده اند و اجرشان حتماً پيش خداست نظاره گرند و حرفي نمي زنند و لكن «حاج حسن» هم گله مند است كه مع الوصف تلاشهاي فراوانش در تهيه ويلچر و همراهي با كهنسالان باز عده اي ناراضي هستند روحاني كاروان نيز عصباني است كه چرا اين همه انتظارات بالا و اي بسا بي مورد از او هست او مي گويد من كه مأمور تهيه ويلچر براي كسي نيستم من كه وظيفه همراهي با شما با مراقبت هاي فردي از نظر همراهي با ويلچر را ندارم من وظيفه شرعي و عرفي خود را در جهت درست انجام شدن اعمال حج شما بايد ادا كنم كه اينكار را هم كرده ام و اما نظر خود من هم به عنوان راقم اين سطور اينست كه درصد حضور كهنسالان و نيازمندان ويلچر در هر كاروان بايد مشخص شود و بر آن اساس تمهيدات لازم از قبل فراهم گردد گذشت و تحمل و بردباري در اين قبيل مسافرت ها و همچنين ياري بي رياي حجاج به نيازمندان را نيز لازمه اين قبيل مسافرت هاي الهي مي دانم و لكن اين امر نبايد مسئوليت پذيري مديران كاروانها را كمـرنـگ كند. در حالي كه اين جر و بحث ها ادامـه دارد تازه متوجه مي شويم كه يكي از مشكلات اساسي مدير كاروان حل و فصل دعوا و مرافعات حاجيه خانم هاي سه چهار نفره مستقر در يك اطاق هستند كه يكي كولر نمي خواهد ديگري بي كولر نمي ماند آن يكي توالت ايراني مطالبه مي كند ديگري اطاق با حمام بدون وان مي خواهد و حتي كار به آنجا مي كشد كه حاجيه خانم ها به ولاياتشـان زنگ مي زنند و چقلي مدير كاروان را مي كنند. يكي مي گويد از گرماي اطاق پدر ما درآمده است و در حمام سونا هستيم ديگري شكوه سر داده كه از سرماي اطاق ذات الريه گرفته ام و در يخچال هستم و سومي از همه قهر كرده و اطاق اختصاصي تك نفره مي خواهد در اين ميان مدير بخت برگشته دنبال دست سوم و چهارم هم مي گردد كه نه دو دستي بلكه چهار دستي به سر و كله اش بكوبد! ادامه دارد
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 9:56 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در هفتمين دور از طواف با طلب بخشايش و آمرزش مجدد از حضرت دوست كه هر چه هست در يد قدرت اوست خلوت انس و دامن دوست را از دست نمي دهم چرا كه قلبم فتوا مي دهد. آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است بعد از اتمام هفتمين دور طواف از مطاف خارج مي شوم و در پشت مقام ابراهيم دو ركعت نماز طواف نساء را مي خوانم و آنگاه با دلي آرام و با سير و صفا از مسير صفا و مروه و از طريق باب السلام از حرم خارج مي شوم در حالي كه با خود زمزمه مي كنم : به كعبه روح توحيد آشكارست همه دلها به سـوي كردگارست سپيدان را فضيلت بر سيه نيست گدا را اعتنـا بر پادشـه نيسـت ساعت 1:30 دقيقه بامداد روز سه شنبه 21/7/1383 به هتل مي رسم لباس احرام را در مي آورم دوشي مي گيرم جانانه و بعد خوابي آرام با قلبي آرام و شادمان از اين همه عشق و صفا در بزم كعبه و در جوار حريم حرم عشق و در خانه دوست. سه شنبه 21/7/1383 از ساعت 8:30 دقيقه الي 10 صبح در نمازخانه هتل شرايتون در طبقه 14 هتل جلسه خواهيم داشت ساعت 8 صبح در طبقه 14 هستم هنوز كسي نيامده و نمازخانه خاليست چرا كه هنوز نيم ساعت به وقت موعود باقي است . نمازخانه هتل مشرف به حرم است در پشت پنجره در طبقه 14 نشسته ام و ضمن تماشاي عظمت و ابهت حرم الهي اين مطالب را مي نويسم طواف شب قبل و شركت پرحضور در بزم كعبه ، و لذت سرمستي آن چنان بر جان و دلم نشسته اسـت كه هواي پرواز از سرم بدر نمي رود و ذوق پريدن دارم در اوج سرمستي در اين فضاي ملكوتي مشرف بر حرم درد دلي با « حافظ » اين عاشق پاك باخته ماندگار در صحيفه عشق مي كنم و او را در اين لحظات عاشقانه به ياري مي طلبم و ديوانش را باز مي كنم : دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند وندر آن ظلمت شـب آب حياتم دادند بيخـود از شعشعـه پرتـو ذاتم كـردند بـاده از جـام تجلــي صفـاتم دادنـد چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي آن شب قـدر كه اين تازه براتـم دادنـد بعد از اين روي من و آينه وصف جمـال كه در آنجـا خبـر از جلـوه ذاتـم دادنـد من اگر كام روا گشتم و خوشدل چه عجب مستحـق بودم و اينهـا به زكاتـم دادنــد هاتف آن روز به من مـژده اين دولت داد كه بدان جور و جفـا صبـر و ثبـاتم دادند اين همه شهد و شكـر كز سخنـم مي ريزد اجـر صبريست كز آن شـاخ نبـاتم دادنـد همت حافـظ و انفـاس سحـرخيزان بـود كـه ز بنـد غـم ايــام نجـــاتم دادنــد ادامه دارد
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:5 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساعت 24 با نيت طواف نساء وارد مطاف مي شوم در حالي كه بدون واسطه و مستقيم و اشك ريزان دارم با خدا حرف مي زنم به طواف ادامه مي دهم . خداي من ، همه اشكم ، نظر به چشم ترم كن شكسته خاطر دهرم ، از اين شكسته ترم كن دل فسرده بي عشق را به سينه نخواهم مرا در آتش عشقي بسوز و شعله ورم كن روا مدار كه لب از نواي عشق به بندم نديم « مرغ شب » و يار « بلبل سحرم » كن چه لذتي دارد شب خلوت انس ، شب با خدا بودن ، بي ريا بودن ، عاشق بودن ، دور سرش چرخيدن ، حاجت خواستن و بر برآورد حاجات مصر بودن ، دل را صفا دادن ، چاكرش بودن ، چارقش دوختن ، بر سرش شانه زدن ، بر خال لبش گرفتار شدن و در نهايت بال گشودن و پرواز كردن . حساب تعداد طواف از دستم درمي رود نه تنها كه تعداد شوط بلكه جمعيت خاطر خودم را هم از دست داده ام و لكن هزاران شكر كه وصل يار حاصل است . به حجرالاسود و خط شروع طواف مي رسم نيتي دوباره براي طواف نساء و شروع طواف نساء مجدداً و از آغاز با شور و حالي كه پيدا كرده ام طواف را ادامه مي دهم و پرواز ادامه مي يابد. خداوندا ، رواني خسته دارم دلي با عشق تو پيوسته دارم در اين دنيا مرا غير از تو ، كس نيست به فرياد دلم فرياد رس نيست خداوندا ، من و موي سپيدم ز درگاهت مگردان نااميدم به حق كعبه دل را زندگي بخش به جان تيره ام تابندگي بخش اگر در من توان بندگي نيست ره آوردم بجز شرمندگي نيست خداوندا ، هزاران واي بر من اگر بي خوشه برخيزم ز خرمن تو جانم را ز مهرت پر ثمر كن توان بندگي را بيشتر كن گر امروزم ز خيل موسپيدان مرا محشور كن با روسپيدان من و بار گناه و شرمساري تو و بخشايش و آمرزگاري ادامه دارد
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 10:44 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انجام مناسك حج عمره مفرده به نيابت از طرف « هومن عزيز » اين برنا جوان شتابان رفته پيش خدا ، مرا به ياد خزان سال 79 مي اندازد كه خزان زندگي من نيز بود برگ وجود اين همه هست من از درخت زندگي براي هميشه افتاد و سـرومان را خزان ، بي رحمانه از دستمان گرفت. تحمل اين فراق بر من و مخصوصاً بر مادر چشم به راهش بس طاقت فرسا بود و لكن عشق به حضرت دوست كه « هومن » همينك در پناه اوست و همنوائي و همراهي ياران بي ريا تحمل اين هجران را بر ما ممكن كرد. خدا سلامت دارد همزبانان دلسوز و دلسوزان همزبان را كه يارمان بودند و همراهمان به ويژه اين « حاج علي آقا بهاري راد » كه رادمردي را وجهه همت خويش قرار داده و « هميشه نواي » بينوائي ها و « هميشه همدم » تنهائي هاست گلبانگ هاي عاشقانه الهي اش تمام نشدني و حديث محبت و صفا و وفايش به ياد ماندني است. همراه با « هومن » و با خيل ماندگاران عاشق و عاشقان ماندگار جرعه اي از «زمزم»، اين چشمه جوشان عشق سر مي كشم و راهي صفا و مروه مي شوم ، لحظاتي بعد به ياد هـاجر و اسمـاعيل سعي بين صفا و مروه را آغاز مي كنم و اندكي بعد به مرحله « هروله » مي رسـم از خود بريـده و به يار پيوستـه ام و بقيه راه را له له زنان پيش مي تازم در حالـي كه مرتبـاً از صفا به مروه و از مروه به صفا با چشم گريان فرياد مي زنم . ز خواب هستي ، دو ديده واكن ، به خلوت شب خدا خدا كن خداي خود را ، شبي صدا كن ، كه درد غفلت دوا ندارد بر هر كلامي كه شور او نيست ، به هر سرايي ، كه نور او نيست كلام بي او ، اثر نبخشد سراي بي او ، صفا ندارد چو مرغ جانت ، زتن رها شد ، هميشه زنده ست ، مگو كجا شد ؟ كسي چو ميرد ، مگو فنا شد ، كه نقش هستي ، فنا ندارد هفت بار سعي بين صفا و مروه را به پايان مي رسانم در حالي كه خيس عرق هستم به مرحلـه تقصيـر مي رسـم و سپس در شبستـان حرم ، خود را به آغوش دوست مي اندازم و آرزوي آزادي از قفس را دارم . دنيا براي مرغ دلم غير دام نيست اي دست غيب ، زين قفس آزاد كن مرا ادامه دارد
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 10:21 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بقيه ساعات روز را تا حوالي ساعت 20 صرف استراحت و جمع بندي يادداشتهاي سفر مي كنم بعد از شام ساعت 21 طبق قرار قبلي توسط مدير كاروان و روحاني گروه كساني كه قصد احرام مجدد داشته باشند به مسجد تنعيم خواهند رفت فلذا با لباسهاي احرام آماده براي عزيمت با اتوبوسهايي كه در جلو هتل منتظر هستند در ساعت 21 به رسپشن هتل در طبقه پائين مي آئيم توصيه شده است كه هر كدام از حجاج مبلغ 4 ريال سعودي و يا يك هزار تومان خودمان براي كرايه رفت و برگشت به مسجد تنعيم همراه داشته باشيم با يك ربع تأخير حركت مي كنيم يك ربع بعد در مسجد تنعيم هستيم كساني كه در مكه هستند و بخواهند محرم شوند ميقات ، مسجد تنعيم است ساعت21:30 دقيقه در مسجد تنعيم همراه روحاني گروه محرم مي شويم و صداي لبيك اللهم لبيك ، لبيك لا شريك لك لبيك در مسجد تنعيم طنين انداز مي شود حجاج ديگري نيز مرتباً به مسجد وارد و پس از محرم شدن خارج مي شوند بنابراين صداي لبيك مرتباً به گوش مي رسد . من با نيت انجام اعمال حج عمره مفرده به نيابت از طرف « هومن عزيزم » كه هم اينك پيش خداست و در پناه يار است احرام مي بندم ساعت 22:15 دقيقه سوار اتوبوس مي شويم و لبيك گويان به سوي كعبه مي رويم ساعت 22:30 دقيقه از باب السلام وارد حرم مي شويم بار ديگر همه عاشقان دلسوخته در خط مرزي منتهي به حجرالاسود (محل شروع طواف) با نيت طواف حج عمره مفرده نيابتي وارد مطاف مي شوند و همراه با سيل خروشان مردم (اين پيمان بستگان با حضرت دوست) هفت دور طواف با نجواهاي عاشقانه ، راز و نيازهاي مشتاقانه و صفاي قلبي خالصانه آغاز مي شود از دور دوم شتاب من بيشتر و بيشتر مي شود در حالي كه مرتباً زمزمه ها مي شنوم زمزمه ها نيز سر داده ام و پروانه وار دور شمع وجود يار مي گردم و مي چرخم. نيمشب از در و ديوار ، صدا مي شنـوم وز لب شبنم و گل ، زمزمه ها مي شنـوم در سكوتـي كه نجنبـد نفسـي از نفسـي خيـره مي مانـم و آواي خـدا مي شنـوم نغمه يي مي شكفد در من و از معبد روح همه دم بانگ خوش « حيّ علا » مي شنوم خاطرم باغ گل افشـان شود از نكهت شب هر نفس از همه سو عطـر دعـا مي شنـوم جان به رقص آيد و پرواز كنم تا ملكـوت وز سـرا پـرده اسـرار صــدا مي شنــوم دور هفتم طواف تمام مي شود از مطاف خارج مي شوم پشت مقام ابراهيم دو ركعت نماز طواف مي خوانم و مي نشينم به تماشاي تجلي گه عشق ، در حالي كه احساس مي كنم « هومن » عزيزم همراه من است در تماشاي تجلي گه عشق ، چرا كه از طرف او محرم شده ام و به نيابت از طرف او مناسك حج را انجام مي دهم. ادامه دارد
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 10:17 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شمائي كه اينـك اين مطالب را مي خوانيـد و دل در گـرو عشـق يار داريد در نوشته هاي من دنبال جايگاههاي اصلي فعل و فاعل و وزن و قافيه نگرديد كه ما از كثرت عشق قافيه را باخته بوديم و بر وزن تاخته ، دل گداخته بوديم و سوداي عشق در سر و مستحق ديدار يار ، و اينك كه توفيق دوباره حضور در خانه دوست حاصل شده در كنار كعبه، روبروي حجر اسماعيل نشسته ام و از طرف همه شماها و جميع عاشقان و طالبان حضور در بزم كعبه ، نايب الزياره هستم و دست به دعا. من تمام مشتاقان ديدار كعبه و عاشقان زيارت خانه دوست را دعا كرده ام و از همه شماهائي كه در فرداهاي موعود در اين مكان مقدس و تجلي گاه عشق حضور خواهيد يافت التمـاس دعا دارم با نثار رحمت خداوندي به روح « مهدي سهيلي » و هم نوا با او و تمام عاشقان دل شكسته به يار پيوسته هميشه تاريخ زمزمه مي كنيم : تو اي شكسته دل ، چرا خدا خدا نمي كني خداي چـاره ساز را چرا صـدا نمي كنـي به هر لب دعـاي تو ، فرشتـه بوسه مي زند براي درد بي امـان ، چـرا دعـا نمي كنـي ز پرنيـان بستــرت شبـي جـدا نبـوده اي پرند خواب را ز خود چرا جدا نمي كنــي به قطره قطره اشك تو ، خدا نظـاره مي كند به وقت گريه هـا چـرا خدا خدا نمي كنـي سحـر ز باغ نالـه ها ، گـل مـراد مي دمـد به نيمـه شب چرا لبـي به نالـه وا نمي كني دل تو مانـده در قفس ، جدا ز آشيـان خـود پرنـده اسيـر را چـرا رهـا نمـي كنــي ز اشك نقره فام خود به كيمياي نيمه شب « مس » سياه قلب را چرا «طلا » نمي كني به بند كبر و ناز خود از آن اسير مانده اي كه روي عجـز و بندگي به كبريا نمي كني از ساعت 4:30 دقيقه صبح در حرم هستم و اينك حوالي ساعت 11 در حال ترك حرم و همچنـان با گل نغمـه « دعـا » و نيايش : به هر لب دعـاي تو فرشته بوسه مي زند ، به قطره قطره اشك تو خدا نظاره مي كند، به وقت گريه ها چرا خدا خدا نمي كني ، خداي چاره ساز را چرا صدا نمي كني…. ادامه دارد
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 11:35 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||