تبليغاتX
خاطرات سفر به خانه دوست
یادداشتهای سفر حج عمره

تمام صحبت ها و سخن هاي عصر امروز از دعاي كميل امشب است و نماز پرشكوه فردا «جمعه» در مدينه و همچنين مقدمات مربوط به بستن بار سفر از مدينه به سوي مكه در روز شنبه.

از ساعت 4 بعدازظهر امروز حال مساعدي ندارم احتمال قريب به يقين سرماخوردگي از يك طرف و بي خوابي از طرف ديگر مشكل آفرين شده اند از دو طرف فرمان «دستها بالا»!! دريافت كرده ام سعي مي كنم امشب را استراحت كامل نمايم تا هم يادداشتهاي سفر، شكسته بسته نشود هم فردا بتوانم در نماز جمعه مدينه شركت كنم و هم آمادگي لازم براي سفر بعدي ( از مدينه به مكه ) در روز شنبه را داشته باشم. بعد از اداي نماز و صرف مختصري شام به اتاق مي آيم و با اشتهاي تمام شربت اكسپكتورانت و قرص آستامينوفن را بعنوان دسر صرف مي كنم و با خاموش كردن كولر از خير سرما نيز مي گذرم ( كه قبلاً به حد كافي صرف شده است! ) و در حالي كه كتابي را مرور مي كنم خوابم مي برد.

جمعه 17/7/1383

ساعت 4:30 دقيقه بامداد روز جمعه در حرم هستم كفشهايم را در كيسه اهدائي كاروان گذاشته سفت و سخت چسبيده ام و با سرعت تمام به طرف مسجدالنبي پيش مي روم اين كفش هاي بي ارزش چندرغازي بعضي وقتها بطور كامل حواسم را پرت مي كند يك مرتبه متوجه مي شوم تمام حواسم پيش كفشهاست كه مبادا عوض شود يا گمش كنم به عبارت ديگر اگر هم كفشها را گم نكنم خودم را به خاطر كفشها دارم گم مي كنم اين هم نوعي كج فهمي است كه به شخص من حمله ور شده است.از يك طرف مي خواهم در حرم خودم را گم كنم از طرف ديگر حواسم هست كه كفشهايم را گم نكنم گم كردن خودم در حريم حرم اگر ميسر شود توفيق است و لكن مراقبت و حراست بيش از اندازه از كفشهاي 2 ريالي سعودي و پانصد توماني خودمان و متوجه شدن حواس به آن سمت و سوي را شما بفرمائيد چه بناميم!!

به هر حال جائي براي نماز در سي چهل متري مسجدالنبي پيدا مي كنم و بعد از اتمام نماز صبح در حرم مي مانم اكثريت نمازگزاران از لباسهاي دشداشه سفيد رنگ و اقليتي از رنگهاي قهوه اي و آبي كمرنگ استفاده مي كنند شلوار پوش ها اكثراً ايراني و در اقليت پاكستاني و بنگلادشي و تركيه اي هستند فلذا از پيراهن و شلوار زايرين مي شود اكثر ايراني ها را شناخت. بعد از نماز جماعت صبح جمعيت انبوهي از نمازگزاران در جوار مسجدالنبي به تلاوت قرآن ، اداي نمازهاي واجب و مستحبي و نيابتي مشغول هستند و عده اي در گوشه اي دراز كشيده و اي بسا خوابيده اند

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 11:55  توسط منوچهر انتظار  | 

صداي اذان اول به گوش مي رسد اذان هشدار دهنده ( حدود بيست دقيقه اي قبل از وقت اصلي اذان است) سريع سري به هتل مي زنم و وضو مي گيرم و براي نماز به مسجدالنبـي عازم مي شوم مثل هر روز سيل جمعيت به طرف حرم جاري است. شُرطه ها كماكان در وروديهاي حرم جا خوش كرده اند و كنترل ورود از نظر اينكه كسي چيزي همراه نداشته باشد الا قلم و كاغذي ، سجاده اي ، كيسه كفشي و ديگر هيچ !

در چشم به هم زدني حرم پر مي شود صف ها تكميل ، صداي اذان مي پيچد نماز شروع مي شود و امام جماعت طبق معمول با صداي اثرگذار و آواي دلنشين خود نماز را پيش مي برد ( انتخاب امام جماعت با اين لحن زيبا و خوش آيند و دلنشين شايد از ريزه كاريهائي باشد كه حتماً به آن توجه ويژه مي شود‌ ) بعد از نماز نوبت ناهار و بعد يك ساعتي استراحت و نوشتن دنباله مطالب و اين بار خلاصه آنچه كه بعد از احرام انجام خواهد شد.

بطـوري كه قبلاً اشاره شد بر اساس فرمايشات روحاني گروه و حاج حسن مدير كاروان ( كه مدرس خوبـي نيز هست ) حاجـي در آتيه ها در مسجد شجره احرام مي بندند به نيت حج عمره مفرده و بعد با رعايت محرمات 24 گانه به سلامتي كه به مكه مكرمه رسيدند نوبت هفت دور طواف كعبه است با نيت در حجرالاسود و روي خط شروع طواف ، بعد از هفت دور بايستي از مطاف خارج شد و پشت مقام ابراهيم دو ركعت نماز طواف خواند بعد نوبت « سعي بين صفا و مروه » است كه سعي از صفا شروع و بعد از هفت نوبت در مروه پايان مي يابد ( از صفا به مروه يك نوبت ، از مروه به صفا نوبت دوم و همين طور ادامه مي يابد ) تا هفت دور تمام شود.

فاصله بين صفا و مروه حدود چهارصدوبيست متر است كه مسافت شصت متري آن با «هروله» طي مي شود اين منطقه و محل شروع و خاتمه آن با چراغ سبز مشخص شده است.

عمل بعدي بعد از اتمام هفت بار سعي بين صفا و مروه تقصير است و آن كوتاه كردن قسمتي از موي سر و ناخن مي باشد بعد از تقصير مجدداً هفت دور طواف نساء در مطاف ( جايگاه طواف ) دور كعبه و در خاتمه دو ركعت نماز طواف نساء باز هم پشت مقام ابراهيم . البته اين مطالب مرتباً آموزش داده مي شود و لكن ما بنا داريم يك بار ديگر با ريزه كاريهاي لازم كه حضرات روحاني گروه و مدير كاروان توضيح مي دهند و خواهند داد قبل از شروع اعمال در اين مورد بنويسيم و آرزوي قبولي حج شما عزيزان را از درگاه حضرت حق داشته باشيم.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 9:33  توسط منوچهر انتظار  | 

 

ساعت 8 صبح برمي گردم هتل و مستقيم به طرف رستوران براي صرف صبحانه ، «حاجي در آتيه» هاي بسياري قبل از من در سالن حضور دارند. كاركنان رستوران طبق معمول از همان ابتداي ورود با روي خوش و از ته قلب :

حاجي آقا بفرمائيد صبح شما بخير ، التماس دعا داريم حاجي جون لطفاً از اين طرف، خواهش مي كنم ميزهاي جلو را پر بفرمائيد. نان بربري ، به روي چشم ، حسن نان بربري بيار، مديريت و كادر سرويس دهي رستوران از نظر نحوه برخورد با «حاجي در آتيه» ها در سطح بسيار خوبي عمل مي كنند و كيفيت غذاها و سرويس خدمت رساني در حد عالي است جا دارد ما بعنوان يكي از كاروانيان از اين عزيزان ايراني شاغل در هتل «انوار مدينه» تشكر كنيم گو اينكه همه كاروانيان متفق القول سپاسگزار حضرات بودند مخصوصاً اين «سيد رعنا» و پيرهن قرمزي «قيرميزي كوينك» كه مع الوصف خدمت رساني به كاروانيان ، بسيار خوش خوراك ، خوش سليقه و نكته بين نيز بودند و هستند بعد از صرف صبحانه يكساعتي استراحت مي كنم و ساعتي ديگر را به نوشتن يادداشتها ادامه مي دهم و حوالي ساعت 10 صبح گذري در شهر و نظري بر فروشگاهها و ماشين هاي آخرين سيستم و مليت هاي مختلف ، عرب هاي كاسب ساكن مدينه، كسب و كارشان سكه و وضعيت اقتصادي شان عالي است ، در فروشگاههاي معمولي و جوار حرم فروشندگان نه تنها جلو شما را مي گيرند بلكه گاهي اوقات دست شما را هم مي گيرند و ول كن معامله هم نيستند دلشان مي خواهد به هر طريق ممكن كالائي را به شما نه اينكه بفروشند بلكه قالب كنند !! چرا كه قيمت يك كالاي بالفرض پنج هزار توماني را بدون دلهره و ترس و با پرروئي تمام حتي 10 تا 12 هزار تومان به شما پيشنهاد مي دهند و بعد هزار تومان هزار تومان تخفيف مي دهند بايستي ايرانيان عاشق خريد حواسشان بسيار جمع باشد وگرنه همان روز اول هم نباشد روزهاي دوم و سوم جيب هايشان را خالي مي كنند و شما وقتي به خود مي آئيد كه با مثلاً صد هزار تومان پول خودمان فقط توانسته ايد پنجاه شصت هزار تومان جنس بخريد. شخصاً نحوه سماجت و پرروئي فروشندگان عرب را برنمي تابم و در مقايسه با اصناف و كسبه خودمان در ايران تازه پي مي بريم كه آنها چقدر مؤدب و آقا و باانصاف هستند عده اي از فروشندگان نيز كه تا خِرخِره غرق در پول هستند معمولاً مجال نفس كشيدن ندارند تا برسد به اينكه جواب سلام شما را بدهند بنابراين يا نمي دهند و يا با هزاران فيس و افاده و به قول خودمان با : افاده ها طبق طبق با مشتري برخورد مي كنند. همين فروشندگان افاده اي طبق طبقي اكثراً مسلمـانان افغـاني ، بنگلادشـي ، سريلانكائـي و امثالهم را به كار مي گيرند و خود زير چشمـي كـارها و روند امور را زير نظردارند و اربابيت را معني مي بخشند !

ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:1  توسط منوچهر انتظار  | 

پنجشنبه  16/7/1383

ساعت 4:30 دقيقه بامداد براي اقامه نماز صبح بسوي مسجدالنبي حركت مي كنيم هتل انوار مدينه به حرم خيلي نزديك است اصلاً قسمتي از هتل مشرف به حرم است تا از هتل خارج مي شويم با انبوه جمعيتي مواجه هستيم كه قبل از ما جنبيده اند و شتابان به سوي حرم در حركتند مليت هاي مختلف از عرب و مصري و پاكستاني گرفته تا تركيه اي و بنگلادشي و ايراني و ژاپني ، فقير و غني ، سياه و سفيد ، زن و مرد ، پير و جوان و حتي كودكان پنج شش ساله .

 بچه كه بوديم مي گفتند حج يك سن بخصوصي دارد در هر سني نمي شود به مكه رفت بايد سني باشد كه آدم وقتي رفت و لباس گناه را در ميقات از تن بدر كرد و مُحرم شد و اعمال حج را انجام داد و حاجي شد و برگشت بتواند ديگر دنبال گناه نگردد و به تعهدات حج پاي بند باشد و لكن امروز آنچه كه مطرح نيست سن است مخصوصاً در كاروان هاي حجاج ايراني از دانش آموزان مدارس گرفته تا دانشجويان دانشگاهها، از دختران تا پسران مخصوصاً عروس و دامادهاي جوان، از اساتيد دانشگاهها تا كاركنان دولت. ( حقيقتش را بخواهيد من شخصاً مسئله سن را نه تنها كه برنميتابم بلكه معتقدم اين توفيقي است كه انسان در مراحل سنين اوليه جواني بتواند با هويت اسلامي خود و با تاريخ آن از نزديك آشنا شود و در حريم حرم امن الهي ناگفته هاي بسيار را از نزديك شاهد باشد مخصوصاً عروس و دامادهائي كه شروع زندگي مشتركشان را از اين مبدأ و منشاء عشق الهام مي گيرند و به مباركي و ميمنت آغاز مي كنند ) انشاا خداوند حج همه ما را قبول فرمايد و توفيق آن را به ماها بدهد كه از پيروان راستين باشيم.

 صداي اذان در حرم مي پيچد نماز شروع مي شود صف ها پشت سر هم تشكيل مي شود افراد صفهاي عقب جاهاي خالي صفهاي جلو را خيلي سريع و در يك چشم بهم زدني پر مي كنند بعد از اتمام نماز جلوتر و جلوتر مي روم تا در نزديكترين محل به محراب پيامبر، نمازي بخوانم و صفائي كنم شلوغي بيش از اندازه امري طبيعي است و لكن ممانعت شُرطه ها از نزديك شدن به محراب و منبر و حريم مسجد و سكوي اصحـاب صفه را نمي شود طبيعي تلقي كرد مخصوصاً رفتارهاي تند و تيز و بي ادبانه شُرطه ها اغلب ايذائي است و ناراحت كننده و لكن تداوم اين قبيل اعمال شُرطه ها در جوار مسجد پيامبر قبح عمل را از بين برده و آن را طبيعي جلوه گر مي كند در حاليكه شُرطه ها راه پيشروي را بر من و تعدادي ديگر مي بندند احتمالاً بد و بيراه هائي را نيز نثار ما مي كنند و حتماً آن را ثواب هم مي دانند عجب ثوابهاي سهل الوصولي !!

به هر حال در جاي دلخواه خود نماز را مي خوانم و در حريم حرم عشق يك ساعتي در سكوت توأم با حمد و ثنا مي مانم .

در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنود

                                             زآنكه آنجا جمله اعضاء چشم بايد بود و گوش

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 11:35  توسط منوچهر انتظار  | 

قبل از سال 1350 قلم به دست گرفتيـم و در مطبـوعات سـراسري كشور به قلمزني ( و مشخصاً طنز نويسي ) پرداختيم و توضيح داديم كه اينهمه مدت ، قلم زني ما صرفاً به خاطر خدا و براي خلق خدا بوده و ديناري در اين رابطه از روزنامه اي ، شخصي،  مؤسسه اي و نهادي پول نگرفته ايم و اين را از افتخارات خود تلقي كرديم و اينكه در اكثر موارد از خداي خود در خلوت خواستيم كه اين قلمزني هاي صادقانه را به عنوان عبادت از ما بپذيرد . البته توضيح هم داديم كه به موازات قلمرني هاي بي پايان در كار تجارت داخلي و خارجي  بوده و هستيم و موفقيت خود را در اين حيطه نيز مديون به الطاف الهي مي دانيم و لاغير.

و اما سؤال بعدي روحاني گروه ناگهان مرا و همسرم را منقلب كرد او پرسيد چند فرزند داري و چكار مي كنند از بچه ها بگو :

پاسخ دادم : حاجي آقا « اين زمان بگذار تا وقت دگر » و لكن تكرار اين پرسش بغض هاي تلمبار شده در گلويم را چنان بشكست كه صداي هاي هاي گريه امانم نداد و به دنبال آن ناله هاي همسرم نيز به من پيوست و روحاني گروه و همسرش بهت زده از اين صحنه غير منتظره و من با هاي هاي گريه و زاري  :

و اما در مورد فرزند ، تنها فرزند بيست و پنج ساله ام كه دانشجوي سال آخر رشته مديريت صنعتي بود در خزان سال 1379 پيش خدا رفت و به محبوب پيوست و اينك در پناه يار است تنها فرزندي كه بيست و پنج سال تمام به قصه هاي من و مادرش گوش فرا مي داد خود افسانه شد و به قصه ها پيوست و لكن ما شاكر و شكرگذار به درگاه حضرت دوست كه هر آنچه هست و مي شود و خواهد شد در يد قدرت اوست و بعد ، هاي هاي گريه ها فروكش كرد و لحظاتي سكوت و سپس ، عذرخواهي ما از حاجي آقا و همسرشان به خاطر تكدر خاطرشان و سپس خواندن حمد و سوره اي و خداحافظي تا ديداري ديگر .

و من در خانه دوست با حضرت دوست عهد كردم كه خاطرات سفر به اين خانه امن و حريم حرم عشق را به رشته تحرير درآورم و به همسر فداكارم و به روح پاك و روان مقدس « هومن » عزيزم تقديم دارم.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:40  توسط منوچهر انتظار  | 

چهارشنبه 15/7/1383

ديروز و ديشب خيلي خسته بودم و خواب بسيار كمي هم داشتم ( ديشب كه چه عرض كنم حوالي ساعت 2:30 دقيقه بامداد خوابيدم ) فلذا صبح نه زنگ ساعت و نه صداي اذان را شنيده بودم و خواب ماندم اينكه مي گويند بشر هميشه در خواب است در مورد من صدق كرد و در عمل ثابت شد مگر مي شود آدم آنقدر بي خيال باشد كه حتي در كنار مسجدالنبي و در مدينه نمازش قضا بشود كلي با خودم كلنجار رفتم شما مي دانيد كه بعضي وقتها در زندگي آدم خودش را هم نمي تواند ببخشد و اين از آن لحظات نابخشودني براي من بود به هر حال به سراغ روحاني كاروان در اتاقش رفتم تا لااقل از درستي حمد و سوره ام و ساير اعمال شرعي ام خيالم را راحت كنم تشريف نداشتند به اتاق برگشتم به نوشتن خاطرات معوقه پرداختم حوالي ساعت 11 صبح مجدداً سراغشان را گرفتم متأسفانه در اتاق بسته بود و حلقه بر در بي فايده، بعد از نماز ظهر و خوردن غذا ساعت 14 براي بار سوم به سراغشان رفتم نبودند مي خواستم يادداشتي بگذارم كه :

خدمت رسيـديم تشريف نداشتيـد ، تا منبعد گله مند نباشند كه اكثريت خدمتشان نمي رسند و لكن چنين به نظرم رسيد كه اينجا ديگر جاي اين قبيل مكاتبات نيست چه كنيم كه بوروكراسي هاي حاكم بر كشورمان سفت و سخت يقه مباركمان را چسبيده است و ول كنمان هم نيست حتي در مدينه !! به خودم نهيبي زدم و برنامه ملاقات را به ساعتي بعد موكول كردم.

ساعت 2:45 دقيقه بعد از ظهر مراجعه حضوري مجدد و اين بار ترافيك « حاجي در آتيه ها » و « حاجيه خانم هاي آتي » در پشت اتاق روحاني كاروان ، صف را به صف بسته ها وا گذاشتم و يك تلفن به حاجي آقا و استدعاي ملاقات پس از آرام شدن . نيم ساعتي نگذشته بود كه حاجي آقا تلفن فرمودند و من به همراه همسرم خدمت ايشان رسيديم با همسرشان و پسر پنج شش ساله شان در اتاق بودند با محبت هر چه تمامتر ما را پذيرا شدند و همسرشان زحمت كشيدند و يك چائي هم خدمتشان صرف شد باب صحبت را گشوديم و استدعاي اول من از ايشان بود كه خودشان را به ما معرفي بفرمايند تا بدانيم با چه شخصيتي مواجه هستيم . اين روحاني بي ادعا با همان آرامش و طمأنينه امكان داد تا بيش از پيش با سوابق علمي و تحصيلي و عملي ايشان آشنا شويم و مشخصاً اين بيست و نهمين بار بود كه اين عزيز از فيض و توفيق زيارت خانه خدا بهره مند ميشد و اينك نوبت او بود كه از ما بپرسد چكاره ايم و چند مرده حلاجيم به او گفتيم كه

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:40  توسط منوچهر انتظار  | 

تصميم مي گيرم فردا به همراه همسرم خدمت حاج آقا مشرف شوم و اما در مورد حاجي احمد آقا كه يكي از « حاجي در آتيه ها » ست مع الوصف صداقت و صفايش بعضي وقت ها خيلي زود قافيه را مي بازد و سريع هم عصباني ميشود مي گفت من چه حساب شرعي بايد پس بدهم كه بچه هاي دانشگاهي با شهريه هاي بالا و هزينه هاي سرسام آور دارم و براي اين حج هم با وام بانكي مشرف شده ام گفتم :

احمد آقائي كه به زودي زود حاجي خواهي شد زياد دلواپس نباش و از روحاني كاروان هم بيخودي دلهره نداشته باش همين حرفها را كه به من مي گويي به حاجي آقا بگو خودش مسئله را حل مي كند تازه اگر باز جرأت نميكني كه تنهائي خدمت حاجي آقا مشرف شوي من حاضرم در معيت تو باشم و از حاجي هم خواهش كنم خيلي باحوصله و با يك چاي قند پهلو از تو پذيرائي كند كه ترست بريزد احمد آقاي در آتيه حاجي ( كه همين الان به مباركي حاجي به تمام معني شده است و اگر الان اين مطالب را بخواند از دلهره هاي بيموردي كه داشته خنده اش مي گيرد و قدر مرا مي داند كه آن روز نگذاشتم دلهره هاي بيش از اندازه و بي مورد پدرش را دربياورد و امانش را بگيرد !! )

ساعت 12 شب است در محوطه مسجدالنبي هستم در انديشه خدا و در فكر محمد و در بحر علي و روز قيامت و محشر و به ياد شعري از خدا بيامرز پدرم كه هميشه با خود زمزمه مي كرد :

نوشته بر در جنت به حكم لم يزلي                 شفيع روز قيامت محمد است و علي

محمدي كه از بالاي كوه حرا و از درون غار حرا نداي وحدت سر داد و علي كه اين ندا را با گوش جان شنيد و بلالي كه از مناره هاي همين مدينه مردم را به نماز فرا خواند و حسيني كه شهامتش و شهادتش و خون پاكش ريشه اين نهال را آبياري كرد و فاطمه اي كه نمودي از يك زن مسلمان تاريخ ساز را در هميشه زمان به نمايش گذاشت و ما امروز به عنوان پيروان راستين اين مكتب در مسجدالنبي ، در شهر پيامبر و در كنار كعبه در حريم خانه دوست در هواي او هستيم و براي او و ثناي او :

به ناله هاي شب آميز مرغ حق سوگند

به روشنـائي زيبـاي هر فلـق سـوگند

به سرخ فامي خورشيد در شفق سوگند

به گـريه سحــر بندگـان پـاك قسـم

درون مويرگ و موي ما ، هواي خداست

مخواه لب بگشـايم كه تاب گفتن نيست

سكوت من مشكن

كه در سكوت پر از حيرتم ، ثناي خداست

ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:38  توسط منوچهر انتظار  | 

لبيك ، تطهير زبان است تطهير روح و روان است تطهير قلب و بيان است و اينكه تعهد است در حريم حضرت دوست به اطاعت محض و تبري از معصيت.

كسي كه محرم شد 24 عمل بر او حرام مي شود و حرمت موقت دارد كه بعد از احرام حلال مي شود .

1-    شكار صحرايي 2- جماع كردن 3- عقد كردن زن 4- استمنا 5- استعمال مواد خوشبو و معطر 6- پوشيدن لباس دوخته 7- سرمه كشيدن 8- نگاه كردن در آينه 9- پوشانيدن تمام روي پا 10- فسوق (اعم از دروغ گفتن و فحش دادن و يا فخر و مباهات كردن) 11- جدال 12- كشتن جانوران ساكن در بدن 13- انگشتر به دست كردن براي زينت 14- پوشيدن زيور براي زن 15- روغن ماليدن به بدن 16- ازاله مو از بدن خود يا ديگري 17- پوشاندن سر براي مردان 18- پوشاندن زن روي خود را 19- سايه قرار دادن مرد بالاي سر خود 20- بيرون آوردن خون از بدن 21- گرفتن ناخن  22- كندن دندان  23- كندن درخت يا گياهي كه در حرم روئيده باشد 24- سلاح برداشتن

پس آنچه محقق شد اينكه لباس احرام در دو تكه پوشيده ميشود قصد حج يا احرام ميشود و سپس لبيك گفته ميشود و با اين سه عمل « حاجي درآتيه » « مُحرِم » ميشود و به عبارت ديگر توفيق از غير خدا گسستن و به حضرت دوست پيوستن برايش حاصل ميشود و اينست راز ميقات و بستن احرام.

و اما روحاني كاروان در مورد حج عمره مفرده و اعمال آن اشاره مي كند به :

1-       احرام 2- طواف كعبه 3- نماز طواف 4- سعي بين صفا و مروه 5- تقصير 6- طواف نسا 7- نماز طواف نسا

 قرار است در جلسات بعدي كاروان جزئيات بيشتري در مورد هر يك از اعمال حج عمره مفرده داده شود كه ما هم خدمتتان عرض خواهيم كرد و اما در مورد مراجعه اعضا كاروان به خدمت روحاني كاروان بطور فردي و نه جمعي جهت استماع حمد و سوره مان توسط حاج آقا و رفع اشكالات موجود باضافه حل و فصل مسئله بدهي هاي شرعي ( خمس و زكات ).

 حاجي آقا گلايه دارد كه مع الوصف اينكه ايشان در خدمت « حاجي در آتيه ها » و « حاجي خانم هاي آتي » است و لكن تعـداد انگشت شمـاري به ايشان مراجعه كرده اند توصيه مي كند كه كاروانيان اين مسئله را بسيار جدي بگيرند چرا كه اداي ناصحيح نماز و عدم روشن شدن وضعيت مالي افراد از نظر شرعي حج را با مشكل مواجه خواهد كرد.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:46  توسط منوچهر انتظار  | 

ساعت 11:15 دقيقه صبح بازديد از اماكن متبركه به پايان مي رسد ساعت 11:30 دقيقه جلو هتل از اتوبوس ها پياده مي شويم سري به اتاق و وضو و نماز ظهر بعد بلافاصله نهار.

 از ساعت 13:30 تا 16:30 دقيقه مشغول استراحت در اتاق ، جمعبندي يادداشتهاي مربوط به بازديدهاي امروز و آماده شدن براي شركت در جلسه بعثه رهبري كه قرار است در ساعت 5 بعدازظهر در سالن غذاخوري هتل برگزار شود  جلسه بعد از قرائت آياتي از قرآن كريم با سخنراني حجت الاسلام سپهر آغاز مي شود سپهر سخنور ماهري است از افضليت دين مبين اسلام و خاتميت نبوت حضرت محمد (ص) سخن مي گويد و تأكيد بر رعايت شئونات اسلامي توسط مسلمانان در حريم حرم و در شهر پيامبر مدينه منوره دارد و به طنز مي گويد نكند ما هم با بي توجهي هايمان داشته هايمان را به جُوي بفروشيم !!!

 و شعري از حافظ مي خواند با صداي بسيار دلنشين و با هنرمندي تمام :

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

                                                    ناخلف باشم اگر من به جُوي نفروشم

و بعد وقت نماز است و بلافاصله شام و ساعت 9 شب شركت در جلسه راهروئي كاروان و كماكان روي زيلو در طبقه هشتم همراه با ميكروفون قطع و وصلي حاج حسن .

ساعت 9 حداكثر بيست سي نفر بيشتر در راهرو نيست توضيح اينكه راهرو ظرفيت بيش از سي نفر هم ندارد ، روحـاني محترم كـاروان در مورد مناسك حج صحبت مي كند صحبت از :

  احرام بستن (مُحرِم شدن) كه در مسجد شجره انجام مي گيرد و قبل از احرام بايستي نيت احرام براي حج عمره مفرده انجام گيرد براي احرام از دوتكه پارچه سفيد يا حوله سفيد استفاده مي شود كه يكي به كمر بسته مي شود و ديگري روي شانه انداخته مي شود لباس دوخته از تن بدر مي شود لباس دنيوي آلوده به گناه از تن دور مي شود لباس آخرت و لباس مساوات و لباس تشرف به خدمت حضرت حق به تن مي شود و اين يادآور روز خلاصي از اين دنيا و پيوستن به حضرت دوست است و روز محشر در مراسم حج تجلي مي يابد پس از احرام بستن تلبيه گفته ميشود و آن پاسخ نداي مثبت به دعوت پروردگار يكتاست :

لبيك     اللهُمَّ لبيك      لبيكَ لا شريكَ لَكَ لبَّيك      انَّ الحمدَ و النِعمَه لكَ وَالمُلك

لا شريكَ لكَ لبَّيك

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:49  توسط منوچهر انتظار  | 

مسجد قُبا

در محوطه مسجد قبا اتوبوس هاي « درآتيه حاجي ها » يكي بعد از ديگري با شكل و شمايل يكسان باز ميرسند سيل جمعيت از مرد و زن ، پير و جوان مشتاقانه بسوي هويت خود و تاريخ خود پيش مي تازند اينجا جنسيت مطرح نيست اينجا زن و مرد مطرح نيست اينجا انسانيت انسانها مطرح است اينجا هويت اسلام و تاريخ اسلام و نداي محمد (ص) است و به همين دليل است كه وقتي اتوبوس ما متوقف مي شوند و « در آتيه حاجي ها » پياده مي شوند همه دور روحاني سنگين و متين گروه جمع مي شوند تا درباره تاريخ اولين مسجد اسلام بشنوند معاون كاروان با بلندگو اعلام مي كند خانمهـا يك طـرف و آقايان طرف ديگـر بايستند و در حقيقت جداسازي مي كند من كه كنار همسـرم ايستـاده ام اين مسئـله را برنمـي تابم و با لحن اعتراض آميز مي گويم : لابد عنايت داريد كه در حرم الهي و در طواف كعبه در خانه خدا همه با هم طواف خواهيم كرد بنام مسلمان و پيروان مكتب اسلام ، مرد و زن ، پير و جوان ، سفيد و سياه و سكوتي برگزار مي شود و بعد توضيحات در مورد مسجد قبا :

مسجدي كه اينك توسعه مدرن يافته و روز به روز در حال مدرنيزه شدن است اي كاش همان مسجد با همان چارچوب هاي اوليه باقي مي ماند و توسعه ها نيز به راه خود ادامه مي داد و لكن متأسفانه اينطور نشده جاي شكرش باقي است كه قبرستان بقيع همچنان باقي مانده و زبان گوياي تاريخ است كه اي كاش سالهاي بعد نيز اين چنين بماند ولو با درهاي بسته و انسانهاي دل شكسته پشت در مانده.

   مسجـد قبا اولين مسجدي است كه در تاريخ اسلام توسط حضرت محمد (ص) و با ياري مسلمـانان در روستـاي « قبا » در شهر « يثرب » كه بعدها به شهر پيغمبر ، يا « مدينه النبي» تغيير يافت ساخته شده است حضرت محمد (ص) شخصاً حدود و ثغور مسجد را مشخص فرمودند و با دست مبارك سنگي را در ديوار نهادند تا وسيله نشان دادن قبله باشد كه در آن زمان هنوز جهت قبله «بيت المقدس» بود.

   بناي ساختمان ظرف چند روز با شاخه و برگ درختان صرفاً به روش متعارف آن زمان حجاز مسقف شد و اولين نماز در روز جمعه در نخستين مسجدي كه براي اسلام و مسلمانان ساخته شده بود به امامت حضرت رسول (ص) برگزار شد و بعد بناي «مسجدالنبي» فعلي پايه ريزي گرديد و صداي بلال حبشي به عنوان اولين كسي كه با بانگ اذان او مؤمنان براي نماز گزاردن به مسجد فرا خوانده مي شدند در مدينه پيچيد :

الله اكبر ، اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمداً رسول الله

ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:46  توسط منوچهر انتظار  |