|
یادداشتهای سفر حج عمره
|
|
|
|
||||
|
سه شنبه 28/7/1383 تا ساعت 3 بامداد بار سفر برمي بنديم و ساكهاي آماده را در جلو اتاق مي گذاريم تا به وسيله خدمه هتل به كاميون هاي بار حمل شود و قبل از ما به قسمت بار فرودگاه جده تحويل شود و اين تحويل بار قبل از رسيدن حجاج به فرودگاه به قسمت بار از آن كارهاي بسيار ارزنده اي است كه انجام شده و از حجم ترافيك بيش از حد فرودگاهي كاسته و به علاف شدن دو سه ساعته زائرين خاتمه داده است اين قبيل كارها را مي شود جزو برنامه هاي رفاهي ارزشمند براي زائرين به حساب آورد. تمام روز را مشغول نوشتن يادداشتهاي معوقه و جمع بندي آنها هستم و نهايت سعي خود را مي كنم تا مطلبي از قلم نيفتد البته از ديد خودم وگرنه بعدها كه همسفران فعلي و شايد زائرين ديگر كه اين مطالب را خواهند خواند متوجه شوند كه بسياري از مطالب ناگفته مانده و به بسياري ديگر نيز بيش از حد پرداخته شده است به هر حال به طوري كه كراراً گفته شده ما را ادعايي نيست و حق هم با شماست و لكن بضاعت ما اين بوده است . ساعت 9:30 دقيقه شب به همراه همسرم به حرم مي رويم طوافي مي كنيم و آرزوي سفرهاي مكرر در مكرر به خانه دوست را داريم حوالي ساعت 11 به هتل برمي گرديم و آماده تخليه اتاق ، خدمه در سالن آماده اند تا اتاقهاي تخليه شده را مرتب نمايند به اصرار به تخليه هر چه زودتر اتاقها توسط خدمه هتل بي اعتنا هستم چرا كه تا ساعت 12 شب فرصت داريم دوشي مي گيرم و ساعت پنج دقيقه به 12شب اتاق را تحويل مي دهيم و در لابي هتل منتظر مي مانيم تا حوالي ساعت 2 بامداد كه به رستوران جهت صرف سحري مي رويم كاروانيان يكي بعد از ديگري از راه مي رسند بعد از صرف سحري از ساعت 3 تجمع در لابي هتل جهت عزيمت شتاب مي گيرد نزديكهاي ساعت 4 بامداد اتوبوس ها مي رسند و عزيمت به جده آغاز مي شود. نزديكي هاي اذان صبح به جده مي رسيم زائريني كه قبل از ما به جده رسيده اند در جلو درب ورودي سالن ترانزيت صف بسته اند زائرين سه كاروان جداگانه هر كدام قريب به 145 نفر كه با اين پرواز مراجعت خواهند كرد ما هم به صف مي پيونديم صف به كندي پيش مي رود نزديك به 5/1 الي 2 ساعت طول مي كشد تا به سالن اصلي منتهي به پرواز برسيم حوالي ساعت 7:30 دقيقه بامداد تمام مراحل كنترلي تمام شده و منتظر پروازيم چنين شنيده مي شود كه پرواز يك ساعتي هم زودتر انجام خواهد شد به هر حال حوالي ساعت 8:30 دقيقه بامداد دربهاي سالن جهت سوار شدن به هواپيما باز مي شود و خوشبختانه هواپيما زودتر از موعد مقرر و حوالي ساعت 9 بامداد به طرف تبريز پرواز مي كند ساعت 12:40 دقيقه ظهر به فرودگاه تبريز مي رسيم و ساعت 13:30 دقيقه در صف كنترل پاسپورتها كه حاج حسن را مي بينم التماس دعائي دارم و خسته نباشيدي به او مي گويم روبوسي مي كنيم و آرزوي همراهي در سفرهايي ديگر ، كنترل پاسپورتها خيلي سريع انجام مي شود و بعد در نوبت تحويل بار ، «سيد رعنا» كماكان در كمك به زائرين بوده و در رساندن بار حجاج آستين ها را به همراه «قيرميزي كوينك» بالا زده است به ما هم كمك مي كند از او و بقيه همسفران التماس دعايي مجدد و خداحافظي و حركت با چرخ بار به طرف درب خروجي . مأمورين گمرك نيز با نهايت احترام تحويلمان مي گيرند جا دارد از عوامل فرودگاهي خودمان، مسئولين گذرنامه و كاركنان گمركي شهرمان ، از مسئولين سازمان حج و زيارت استان و مدير بي ادعا و لكن پركار آن ، از دست اندركاران قافله مخصوصاً قافله سالار عزيز «حاج حسن» نهايت سپاسگزاري را در همراهي شان با زائرين داشته باشيم و به آنها نيز خسته نباشيد عرض كنيم. حوالي ساعت 3:30 دقيقه بعدازظهر روز چهارشنبه 29/7/1383 به منزل مي رسيم به تمام عاشقان ديدار خانه دوست آرزوي ديدار مي كنم مطمئن باشيد همه شما را با زبان الكن خود دعا كرده ام شما نيز هر وقت گذرتان به اين وادي عشق و دلدادگي و خلوت انس و خانه صفا رسيد ما را هم از دعاهاي خير خود بي نصيب نفرمائيد دست همه شماها را مي بوسم. ياحق
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:7 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساعت 11 شب به حرم مي روم خيلي ها را دعا مي كنم از حضرت دوست طلب آمرزش و آرامش مي كنم نه مال دنيا مي خواهم نه پست و مقام و نه قدرت مداري كه هر سه را سه طلاقه كرده ام و خود را آزاد و لكن بنده حضرت دوست كه آزادگي هم در همين بندگي است. ياد خدا بيامرز شيخ علاءالـدوله ممقـاني عـارف بزرگ قـرن هفتم و هشتم هجري مي افتم با اين شعر زيبايش : چو امشبم سر زلفين دوست در دست است به نزد همت من چرخ هفتميـن پست است دلي كه ديد جمـالش ز جـان چه انديشـد كسي يافت وصالش ز دام غم جستـه است تني كه شـد هـدف تيـر غمـزه جـادوش ز رنج محنت دنيـا و آخـرت رستـه اسـت خوشا كسـي كه شـراب حـلال او نوشنـد خوشا كسي كه ز جام جمال او مست است ياد اعلاميه امروز كاروان سالارمان نيز مي افتم كه در قسمتي از آن براي فردا شب زيارت وداع را نيز در برنامـه گنجانده است و ناخودآگاه اشك از چشمانم سرازير مي شود: مرا در منزل جانان چه جاي امن عيش چون هر دم جـرس فــرياد مي دارد كه بربنـديد محمـل هـا صحبت از حركت كاروان است آن هم از خانه دوست و لكن نمي شود گفت زيارت وداع ، به راستي وداع با چه كسي ، مگر مي شود با خدا وداع كرد ؟ با خدا در هميشه زمان درود است و سلام و دور باد از ما بدرود گفتن با خدا ، و باز هم درود و صد درود كه در حسرت ياريم و مشتاق ديدار. در عشق او دل خسته ام دل را به جان بربسته ام من منتظر بنشسته ام كز دوست فرمان چون رسد سلطان چو شد مهمان ما حكمش رسد بر جان ما در خانه ويران ما خود پاي سلطـان چـون رسـد شب تا سحر خون خورده ام تا گوي وصلش برده ام در راه حق چون مرده ام دستم به چوگان چون رسد طوافي مي كنم و صفائي و ساعت 1:10 دقيقه بامداد حرم را ترك مي كنم در حالي كه زنگ كاروان در گوشم طنين انداز است. « جرس فرياد برميدارد كه بربنديد محمل ها » ادامه دارد
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 9:4 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قابل توجه زائرين ارجمند : چنانچه تغييراتي در برنامه از طرف ستاد مكه داده نشود . 1ـ تخليه اتاقها روز سه شنبه 28/7/1383 ساعت 12 شب 2ـ حركت جهت طواف و زيارت وداع ساعت 12:20 دقيقه شب به صورت دسته جمعي 3ـ ساعت 2 الي 2:30 دقيقه بامداد صرف سحري 4ـ ساعت 3 بامداد روز چهارشنبه 29/7/1383 حركت به سوي جده 5ـ ساعت پرواز هواپيما 9:25 دقيقه صبح روز چهارشنبه 29/7/83 6ـ شماره پرواز 1572 7ـ محل گذاشتن ساكهاي دستي پس از تخليه اتاقها سالن اجتماعات در طبقه 14 اجركم عنداله در كنار اين اعلاميه اطلاعيه ديگري نيز نصب شده بود به شرح زير: از زائرين محترم خواهشمنديم امشب وقتي جهت صرف سحري تشريف مي آورند ساكها و بسته هاي بار خود را پس از چسباندن تك در جلو اتاق خود قرار بدهند كه انشااله توسط كاميون هاي باري به فرودگاه جده حمل گردد. با تشكر فراوان بر اساس اعلاميه هاي فوق الذكر لازم است امشب بار و بنديل ها بسته شود و بامداد سه شنبه وقت سحري در جلو اتاقها گذاشته شود صحبت ها حول محور مراجعت است بعد از صرف افطار «سيد رعنا» را در رستوران مي بينم كه شوخ طبعي هميشگي اش گل كرده است سهميه هاي ميوه خود شامل موز و پرتقال را دستش گرفته و مي گويد : دو موز را با يك پرتقال عوض مي كنم دو موز يك پرتقال دو موز يك پرتقال مي گويم «سيد» اين ديگر چه نوع پيشنهادي است!؟ پاسخ مي دهد : حاجي آقا موز را نمي شود به ولايت برد چرا كه سياه مي شود و فاسد و لكن همه را بايد اينجا خورد و من چون مصمم هستم پرتقال به ولايت ببرم لذا به ضرر و زيانش مي ارزد و بعد با توضيح اينكه : گويا دو موز يك پرتقال مشتري ندارد پيشنهاد تعويض سه موز با يك پرتقال را مي دهد. اين «سيد رعنا» به همراه برادر همسرش «پيرهن قرمزي» كه به خاطر يكي دو بار استفاده از پيرهن قرمز رنگ بين حجاج به «پيرهن قرمزي» معروف شده بود صادقانه و عاشقانه به حجاج كمك مي كردند و چون تعمدي در كارشان نبود و ظاهرسازي هم نمي كردند فلذا من نمي توانم وارد در جزئيات شوم زيرا كه در واقع جزئيات را نمي دانم امشب نه تنها «سيد رعنا» و «قيرميزي كوينك» بلكه تمام جوانان كشورمان را در حرم دعا خواهم كرد و از آنها نيز در هميشه زمان التماس دعا دارم. ادامه دارد
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 10:38 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوشنبه 27/7/1383 امروز از ساعت 3 الي 5 بعدازظهر كاروان جلسه دارد سر ساعت معين در جلسه شركت مي كنم تعداد زيادي از كاروانيان از جمله حاج حسن و معاون كاروان نيز در جلسه حضور دارند از روحاني كاروان خبري نيست چنين به نظر مي رسد كه به علت دلخوري از مدير و معاون كاروان و برخوردي كه پيش آمده در جلسه شركت نخواهد كرد و لكن اگر من جاي او بودم حتماً در جلسه شركت مي كردم جر و بحث به خاطر پيشبرد امور لازم است ولي لزوم آن عدم حضور در جلسات بعدي و قهر كردن را توجيه نمي كند به هر صورت جلسه با سخنان «حاج حسن» شروع مي شود منتها بدون استفاده از ميكروفون و بلندگو چرا كه دستگاه كاملاً از نفس افتاده است خدا نفس «حاج حسن» را مستدام دارد كه انشااله در سفرهاي بعدي هم خودش را و هم همسفرانش از قطع و وصل مكرر اين دستگاه نجات دهد و يك دستگاه حسابي را جايگزين كند حاج حسن صحبت را با سوابق كاري خود در امر راهبري كاروانهاي متعدد زيارتي شروع مي كند و به تلاشهاي گسترده و بي وقفه و صادقانه خود در اين راه اشاره دارد و از بعضي از انتقادها و شكوه هاي بي مورد بعضي از حجاج (البته بيمورد به نظر خودش) گله مند است كل گلايه از هر دو طرف به كنار كه در اين قبيل مسافرتها امري طبيعي است نمي دانم من چرا از اين «حاج حسن» خوشم مي آيد از همان برخورد اوليه قبل از عزيمت به سفر حج و موقع ثبت نام كه براي اولين بار ديدمش صفا و صداقت را در كلامش ، بيانش و رفتارش لمس كردم و بعد افتادگي اش و تواضع اش در مدينه و مكه به دلم نشست خاضعانه آنچه در توان داشت در طبق اخلاص گذاشته بود و لكن اگر كاستي هائي هم بوده كه حتماً هم بود حل و فصل بعضي از آنها در حيطه قدرت او نبود و بعضي ها اجتناب ناپذير بود و بعضي ها نيز مي توانست با پيش بيني هاي قبلي چاره انديشي شود كه نشده بود و شرح آنها در نوشته هاي قبلي و به موقع آمده است كه آن هم بيشتر به قلب رئوف و مهربان او مربوط مي شود تا ضعف مديريتي ! حاج حسن در ادامه صحبت هاي خود به مسئله تخليه زود هنگام هتل اشاره مي كند و اينكه امروز صبح كلي با مسئولين امر اعم از مدير ايراني هتل ، و ستاد حج و زيارت در اين مورد به چانه زني پرداخته است تا مانع از سرگرداني حجاج شود و گويا چانه زني ها نيز موفقيت آميز بوده و قرار شده اتاقهاي هتل سه شنبه ساعت 12 شب تخليه شود و سحري نيز به جاي ساعت 3 تا 4:30 دقيقه بامداد ساعت 2 الي 2:30 دقيقه بامداد سرو شود و ساعت 3 بامداد روز چهارشنبه 29 / 7/1383 به جده حركت كنيم در پيرو اين جلسه اطلاعيه اي به شرح زير در ورودي آسانسورها نصب گرديد. ادامه دارد
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:17 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تمام اعضاء كاروان مرتبط است بايستي مديريت كاروان همه را در جريان امر قرار مي دادند كه نداده بودند وقتي موضوع دهن به دهن به اطلاع كاروانيان مي رسيد عكس العمل ها و واكنش ها شروع مي شد. چنين به نظر مي رسد كه برنامه ريزي درست و حسابي از طرف مسئولين مربوطه در جهت برگشت حجاج معمول نگرديده است و طبيعتاً در اين قبيل مواقع مثل هر برنامه غير مدون ، مشكلات و تبعات ناشي از آن مستقيماً به مردم منتقل مي شود و تاوان عدم برنامه ريزي هاي دقيق را مردم بايد بپردازند من شخصاً در اين مورد به شدت با مدير كاروان برخورد كردم حاج حسن با حوصله تمام عصبانيت مرا تحمل كرد و لكن توضيح داد كه با مسئولين امر در جر و بحث هستند تا حتي المقدور موضوع را حل و فصل نمايند من در اين مورد با مدير ايراني هتل هم وارد بحث جدي شدم و توضيح دادم كه شما نمي توانيد حجاج را هم بر خلاف ميلشان اينجا معطل كنيد و هم از هتل بيرونشان كنيد كجاي اين عمل شما با شرع و عرف قانون و انسانيت مطابقت دارد و ايشان مي گفتند اين مشكل شماست با مسئولين كاروانتان و مسئولين بالاتر ، مسئوليت من در حدي است كه بتوانم در موعد مقرر اتاقهاي شما را تخليه و به اعضاي كاروان ديگري كه در راه هستند تحويل دهم و لكن نيمچه قولي هم مي داد كه سعي مي كنيم به هر طريقي يك راه حلي پيدا كنيم بحث و گفتگوها بعد از افطار نيزكماكان در جلو رستوران كه ميز مدير ايراني هتل نيز در آنجاست ادامه داشت معاون گروه به طرف من آمد و گفت : اينجا زياد بحث نكنيد صحيح نيست و من بلافاصله جواب دادم اينجا اين بحثهاي منطقي صحيح نيست يا جنگ و جدل در معرض ديد حجاج ساير كشورها در جلو باب السلام ( اشاره به درگيري لفظي روحاني گروه با ايشان در جلو باب السلام در شنبه شب ) به علت تداخل در وظايف همديگر و نتيجتاً علاف شدن حجاج !! به هر حال آنچه كه به نظر مي رسد اينكه موضوع با حساسيت تمام از طرف حجاج و مديريت كاروان پي گيري مي شود و اميد است موضوع به طريقي حل شود. ساعت 10 شب با همسرم جهت طواف به حرم مي رويم تعداد جمعيت هر شب فزوني مي گيرد وارد مطاف مي شويم و به همراه عاشقان الله راه مي افتيم. گـردنم را حلقـه اي افكنـده دوست مي كشد هر جا كه خاطرخواه اوست راز و نيازها و نجواها شروع مي شود به علت شلوغي بيش از حد حركت به كندي پيش مي رود و لكن آنچه كه مطرح نيست كندي و تندي حركت هاست و آنچه كه به چشم مي زند بي تابي ها و بي قراري هاست تا به خود بيائيم هفت دور تمام شده است از مطاف خارج مي شويم دو ركعت نماز در قبله گاه عشق مي خوانيم و تا ساعت 12 در حرم مي مانيم ساعت 12 حرم را به مقصد هتل ترك مي كنيم و لكن در بازار ابوسفيان يك ساعتي گير مي كنيم نه اينكه تصور كنيد راه بندان بوده ، خير بلكه گير كردن ما مربوط مي شود به سركشي ما به مغازه هاي نديده و نرفته ، به هر حال ساعت 1:15 دقيقه بامداد به هتل برمي گرديم زنگ ساعت را در ساعت 3:30 دقيقه بامداد كوك مي كنم و خواب بر ما حاكم مي شود… ادامه دارد
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:46 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يكشنبه 26/7/1383 امروز بحث ها و سخن ها و صحبت ها حول محور اعمال بعد از احرام حجاج كاروان ما در شب قبل بود كه به علت حلول ماه مبارك رمضان انجام مي گرفت عده اي به دلايل شرعي در اين اعمال شركت نكرده بودند كه يكي از آنها من بودم و لكن آنچه كه از فحواي بحث ها استنباط مي شد اينكه گويا مي خواسته اند حجاج را بين ساعت 7 الي 7:30 دقيقه از باب السلام وارد حرم كنند كه اين امر به علت ازدحام بيش از حد جمعيت از يك طرف و شروع نمازهاي مخصوص ماه مبارك رمضان كه معمولاً تا ساعت 8:30 دقيقه شب ادامه مي يابد امكان پذير نبوده و عملاً حين نماز نمي شود از صفهاي بين نماز رد شد و علي الاصول نبايد هم رد شد كه صفها در هم مي شكند و مانع از حضور معنوي نمازگزاران مي گردد و حواسشان را پرت مي كند و بدين جهت حجاج در جلو باب السلام سرگردان و بحث مدير كاروان و معاون كاروان و روحاني كاروان بالا مي گيرد و روحاني كاروان با عصبانيت تمام با مسئله برخورد و دخالت غير خود را در تعيين وقت انجام اعمال حج و ساير مسايل شرعي مربوط به آن را برنمي تابد. من وقتي اين مباحث را شنيدم طبيعتاً از بروز اين قبيل بحث ها آن هم در جلو باب السلام و در انظار بقيه حجاج ناراحت شدم و متأسف از اينكه اگر مسايلي هم هست كه حتماً مي تواند باشد نبايد كه طرح آن در انظار عمومي و با جنگ و جدل توأم باشد اينكه وظايف و مسئوليت ها بايد مشخص باشد تا تداخل در وظايف همديگر ايجاد مسئله نكند امري قابل طرح و قابل قبول است و لكن اگر تداخلي هم صورت مي گيرد حتماً و قطعاً با حسن نيت و صرفاً از باب همكاري ، همياري و هر چه بهتر و پربارتر شدن اعمال انجام مي گيرد كه هم نيت روحاني گروه ، هم مدير كاروان و هم معاون و ساير دست اندركاران جز اين نيست و نمي تواند هم باشد به هر صورت آنچه كه قابل ذكر است اينكه ما مسائلمان را مخصوصاً نقاط ضعف همديگر را در حيطه هاي مديريتي با منطق و درايت و در يك محفل خصوصي حل و فصل كنيم نه با هو و جنجال و در انظار عمومي كه اين قبيل امور نه تنها كه به شئونات گروه و كاروان و حجاج بلكه به كشور ما هم لطمه مي زند. بحث بعدي و داغ ديگري كه امروز مطرح بود اينكه گويا پرواز برگشتي حجاج به ايران كه تا اين تاريخ مشخص نبود صبح چهارشنبه 29/7/1383 خواهد بود و چنين زمزمه مي شود كه سه شنبه بعد از افطار بايستي اتاقها تخليه شود از آنجائي كه اين موضوع به ادامه دارد
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 9:4 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پدر خدا بيامرز من كه هم اهل علم بود و هم اهل عمل هميشه به من مي گفت: پسرم هميشه آماده امتحان الهي باش و سعي كن در اين امتحان الهي موفق شوي امتحان بشري سهل است و آسان ، موفق هم نشدي باكي نيست عرض كردم حاجي آقا : طوري عمل نكنيد كه در اين لحظات معنوي و آسماني كه به دعوت حضرت دوست در خانه دوست هستيم و يكي دو روز بعد از تمام دنيا دست مي شوئيم و به ميقات مي رويم احساس كنيم بندگان الهي با پلي كپي و برگ امتحان به سراغمان آمده اند و اينجا هم حاجب و پرده دار هست گريه امانم نداد و با آن حال منقلب از او خواستم مرا به حال خودم بگذارد و نام مرا در ليست تجديدي ها و يا مردودي هايش ثبت كند. هم روحاني گروه و هم فرهنگي همراهم براستي متغير شدند و متغير شديم و بعد روحاني كاروان بزرگواري كرد و از من اگر هم سوء تفاهمي شده بود عذرخواهي كرد و من چون با خدايم پيمان بسته بودم كه اين مسئله را نيز به هنگام نوشتن خاطرات سفر حج از قلم نياندازم به آن اشارتي كردم تا روحانيون محترم كاروان ها به نحوه برخوردهايشان توجه كافي داشته باشند چرا كه پير كاروانند و هادي قوم و لاجرم زير ذره بين . من اميد آن دارم روحاني ، مدير ، معاون ، مداح و تمام خدمه كاروانهاي زيارتي از شخصيت هاي پرباري انتخاب شوند و حتماً و حتماً كلاسهاي آموزشي مكرر در مكرري را داشته باشند و هر روز بيشتر از روز قبل خودشان را از هر نظر بالا و بالاتر بكشند كه اين امر از ضروريات بوده و منجر به ارتقاء فرهنگ اسلامي و انساني كاروانيان مي گردد. خوشبختانه امسال ، هم مدير كاروان ، هم روحاني كاروان و هم معاون و مداح هر سه از انسانهاي فرهيخته فهيمي بودند و لكن اگر اشكالاتي بوده و ما بدان اشاره مي كنيم به مفهوم زير سوال بردن شخصيت وجودي اين عزيزان عاشق و تلاشهاي مستمر آنها نيست بلكه صرفاً به علت همياري و همراهي جهت هر چه كامل تر شدن و پربارتر شدن كاروانهاست كه كاروان سالاران نه تنها در زمان حال بلكه از گذشته هاي خيلي خيلي دور نيز كه نه ماشيني بود و نه ماشينيسمي ، خط دهنده و راه برنده كاروان و كاروانيان بوده اند و شايسته تشكر و قدرداني ، انسانهاي كاري هميشه زير ذره بين هستند و اشتباه در انجام امور امري محتمل و به تبع آن هميشه نيازمند پي بردن به اشتباهات و رفع نقص ، همه ما بايد انتقادپذير باشيم تا بتوانيم پيشرفت كنيم . صداي اذان اول مغرب ( اذان هشدار دهنده ) به گوش مي رسد جنب و جوش عجيبي در حرم حاكم است و سفره هاي يكبار مصرف افطار سريعاً باز مي شود تا به خود بيائيم صداي اذان مغرب هم طنين انداز مي شود همه پاي سفره ها مي نشينند و ما هم همينطور روبرو با ساير برادران ديني و لكن مسئله عدم امكان افطار ما به خاطر وقت شرعي كه تذكر داده اند به قوت خود باقي است به هر صورت چاره اي نمي بينيم و افطار نمي كنيم و من به همراه يك ايراني ديگر كه همراه هم هستيم با چهار پنج دقيقه صحبت در كنار هم و با هم وقت را تلف مي كنيم تا نماز شروع مي شود بعد از نماز به هتل برمي گرديم افطار مي كنيم و بعد تا ساعت 10 شب مشغول استراحت هستم و سير و صفائي نيز با حافظ اين يار هميشه همدم عاشقان دارم. ادامه دارد
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 10:2 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مسئله ديگر اينكه نمازگزاران در هر نماز بعد از قرائت سوره حمد يكصدا مي گويند آمين ( كه البته من صداي دسته جمعي را مي شنيدم و لكن تشخيص نمي دادم چه مي گويند بعد از پرس وجوي مكرر مشخص شد مي گويند آمين ) كه بعد از مشخص شدن اين امر من هم به تبع جمع آمين مي گفتم يكبار حاج رحيم از همسفرهاي بازاري مان به من تذكر داد كه حاجي آقا : من متوجه شدم شما هم مي گوئيد آمين نگوئيد در نماز اشكال توليد مي كند و من واقعاً در ابهام بودم كه اشكال اين امر كجاست آيا اين همه نمازگزار ، نمازشان را با اشكال مي خوانند به هر حال من هم بعضي وقتها آمين مي گفتم تا به خيال خودم به جمع بپيوندم و بعضي وقتها نمي گفتم كه مبادا نمازم توأم با اشكال باشد. دلم مي خواهد اين قبيل مسايل را روحانيون كاروان ها اگر هم نمي دانند و ترديد دارند از بزرگترها و مراجع محترم رفع شك نمايند و با شفافيت تمام حجاج را در جريان بگذارند و ارائه طريق نمايند تا خداي نكرده هم مشمول ذمه نشوند و هم براي امثال ماها رفع ابهام شود من تصورم بر اين است كه علت وجودي روحانيون كاروان ها روشنگري و توضيح اين قبيل مسايل هم هست . آنچه كه قابل ذكر است اينكه روحانيون كاروان ها مسئوليت هاي شرعي و عرفي بالائي به عهده دارند و مسئوليت آنها صرفاً نبايد در گوش كردن به حمد و سوره و تلفظ صحيح يا ناصحيح آن خلاصه شود. يادم مي آيد در سفر اول حج عمره ام كه در سال 1381 به دعوت حضرت دوست ممكن شد يك روز در مدينه بعد از صرف ناهار كه با يك فرهنگي فهيم از پله هاي رستوران پائين مي آمديم روحاني كاروان جلومان را گرفت و ما را در سالن به كناري كشيد و يك كاغذ پلي كپي و يك خودكار در دستش روي يك صندلي نشست ما هم نشستيم و بدون مقدمه از من خواست كه حمد و سوره ام را بگويم رفتارش چنان بود كه گوئي دنبال خلاف كاري مي گردد تا جريمه اش كند مرا ياد بعضي از مأموران پليس راه و راهنمائي انداخت كه در كنار جاده ها يا خيابانها كمين مي كنند و دنبال خلاف كاري مي گردند كه صد البته نه اينكه راهنمائي شان كنند بلكه به خاطر اينكه نقره داغشان كنند و جريمه شان نمايند، به هر صورت ما هم غافلگير شديم يا از ترس بود يا از دلهره گويا اشتباهي كرديم و لكن اين امر را برنتافتيم و اين برخورد را تحمل نكرديم نه از باب اينكه نمي خواستيم اشتباهمان را رفع كنيم بلكه از باب اينكه نمي خواستيم برخوردها به اين صورت مچ گيري تداوم پيدا كند آن هم نه به تنهائي بلكه در حضور غير ، به روحاني گروه اعتراض كرده و به ايشان عرض كردم كه… ادامه دارد
+
نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 9:18 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ساعت 3:30 دقيقه بامداد جهت خوردن سحري به رستوران مي روم خيلي شلوغ است در دومين اتاق از اتاقهاي تودرتوي رستوران مي نشينم و بعد از صرف كامل سحري ساعت 4:15 دقيقه بامداد به اتاق مي روم و بلافاصله به خواب مي روم و وقتي بيدار مي شوم ناباورانه ساعت 1:10 دقيقه ظهر را شاهدم چشمانم را با دستانم مي مالم دوباره به ساعت نگاه مي كنم اشتباه نمي كنم ساعت را درست خوانده ام و ساعت حوالي 1:15 دقيقه ظهر است نه تنها كه نماز صبح به قضا رفته است بلكه وقت نماز جماعت ظهر نيز جهت حضور در حرم منتفي شده است با خودم كلنجار مي روم و خودم را سرزنش مي كنم و لكن چه سود، اين هم از بركات بازار ابوسفيان در ماه مبارك رمضان و سير و سياحت تجاري تا ساعت 3:30 دقيقه بامداد!! بالاخره هر گناهي را بايد توجيه كرد و من هم آشكارا اشتباهات خودم را متوجه بازار مي كنم و كاسه كوزه هاي قصورات خود را سر بازار ابوسفيان مي شكنم اين را مي گويند پر رويي محض !! تا ساعت 4:15 دقيقه بعدازظهر در اتاق مشغول تنظيم و تدوين يادداشتهاي سفر هستم بعد وضو گرفته به حرم مي روم قضاي نماز صبح را مي خوانم و بعد از لحظاتي درنگ كه شايد يك ربعي طول مي كشد نماز ظهر و عصر را نيز مي خوانم و منتظر نماز مغرب مي مانم واقعيتش اينست در لحظاتي كه درنگ مي كنم محو عظمت و ابهت يار هستم و در تفكر حاشيه هائي كه ما را از رسيدن به يار مانع مي شود و اگر هم مانع نشود حركت ما را كند مي كند از جمله مسئله ساعت اذان مغرب و افطار است كه ما نمي توانيم همزمان و همراه با بقيه روزه داران در حرم افطار كنيم و واقعاً گيج و سر در گم مي شويم براي من و شايد براي خيلي هاي ديگر مسئله است كه چرا ما به افق عربستان در مكه نيت مي كنيم و حتي يك روز قبل از ايران روزه مي گيريم و لكن موقع افطار نمي توانيم با افق عربستان و ساعت افطار آنها افطار بكنيم بحث بر سر اين نيست كه ما ده دقيقه بيشتر نمي توانيم تحمل كنيم و تأمل كنيم و آنگاه افطارمان را بكنيم بلكه بحث بر سر اين است كه در ميان آن همه افطار كننده همزمان و در يك ساعت مشخص زير سوال مي رويم و به جاي آنكه در آن لحظات روحاني افطار كنيم آن هم در مكه و در كنار كعبه و حضور معنوي و الهي و آسماني داشته باشيم اين جزئيات تمام فكر و ذكرمان را مي گيرد و مانع حضورمان در درگاه الهي مي شود و عده اي هم چپ چپ به ما نگاه ميكنند و من از يك ساعت مانده به اذان و موقع افطار تمام فكر و ذكرم معطوف اين مسئله است و اگر امروز هم نتوانم موقع افطار حضور واقعي در پيشگاه حضرت دوست پيدا كنم ناچاراً از فردا بايد فكر ديگري كرد… ادامه دارد
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 11:1 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازار عربستان مخصوصاً مكه و مدينه بايستي در اولويت نخست براي كالاهاي ممالك اسلامي باز باشد نه اينكه ما در عربستان به جاي نوشابه زمزم ايران كوكاكولاي امريكا مصرف كنيم و اگر هم مسلماني ايراني همت كرد و خواست زمزم را به عربستان صادر كند سنگ جلويش بياندازيم و هزاران مانع برايش بتراشيم آنچنانكه صادرات را ببوسد و به كناري بگذارد. ( اين اشكال تراشي ها عملا در مورد شخص من انجام شد و حتي تلاشهاي بي شائبه دكتر سبحان اللهي استاندار محترم آذربايجانشرقي و نجفي رئيس پرتلاش سازمان بازرگاني و دبير كميته صادرات استان در حل و فصل اين موضوع به نتيجه نرسيد.) از اقتصاد بالاي مكه و مدينه حتي در چين و ماچين نيز به طور مطلق بهره مندند و لكن ما اندر خم يك كوچه ايم كشورهاي كمونيستي نظير چين حتي تابلوهاي زردوزي شده حرم الهي را با سليقه و دقت تمام مي دوزند و به ما مي فروشند در حالي كه در اكثر موارد ما عوض استفاده از اين همه مواهب اسلامي مربوط به خودمان به سر و كله هم مي زنيم ( البته كشورهاي اسلامي را عرض مي كنم ) چنين به نظر مي رسد كه از طرف بزرگان حكومتي ، ديني و تجاري ممالك اسلامي مخصوصاً كشور خودمان ايران بينشي ديگر و حركتي پوياتر لازم است تا تسهيلات كافي در جهت حضور اقتصادي پرتوان در عربستان به ويژه مكه و مدينه فراهم شود تا تبعات اين حضور بتواند در جهت شكوفائي اقتصاد ممالك اسلامي به طور مثبت و مؤثر كارساز گردد. از آنجائي كه كشور ما و بزرگمردان آن توان برنامه ريزيهاي دقيق جهت استفاده از تمام توان منديهاي كشورهاي اسلامي را دارند لزوماً به نظر ميرسد در ايام حج و در اوج حضور مسلمانان سراسر دنيا در مكه مي توان ترتيب سمينارهاي تخصصي با حضور سران كشورهاي اسلامي را در مكه فراهم آورد و استراتژي سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي پيشرفته اي را با توجه به نيازهاي زمان مدون نموده و اين واقعيت انكارناپذير و مورد قبول تمام دنيا را يكبار ديگر در عمل به جهانيان نشان داد كه اسلام و مسلمين براي خود جهاني هستند جهاني كه دنيا بايد روي آن حساب كند كه مي كند ، جهاني با انديشه هاي كارساز و والاي دنيوي و معنوي ، اين همه تلاش خودكامگان براي ايجاد تفرق بين مسلمين صرفاً ناشي از دلهره آنها از وحدت اين مجموعه متفكر است كه هر چه بر سر ما بيايد از تفرق ما خواهد بود و از عدم تحمل همديگر به خاطر منيت هايمان ، مسلمين جهان به گواه تاريخ شان هميشه حرفهايي براي گفتن داشته اند زمان را از دست ندهيم كه فرصت هاي كنوني تاريخ سازند. ادامه دارد
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:48 توسط منوچهر انتظار
|
|
|||||
|
|||||